دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣ - ٤/ ١ زينب
به خدا سوگند، جوانْ مردَم را كُشتى و خاندانم را نابود كردى و شاخهام را بُريدى و ريشهام را درآوردى. پس اگر اين، [حسّ انتقام] تو را شفا مىدهد، پس شفا يافتهاى.
و آنگاه كه يزيد با تكيه بر جايگاه خلافت و در جمع بزرگان قوم و نمايندگان ملل بر نشان دادن قدرت حاكميتش و زهرِ چشم گرفتن از ديگران با سفاهت سخن گفت و از جمله، قتل پاكْنهادان را به خداوند نسبت داد، زينب ٣، شكوهمند و پُرخروش به پا خاست و با سخنان خود، بر گوشهاى يزيد كوبيد. از جمله، در آن خطبه گفت:
اى پسر آزادشدگان! آيا اين عدالت است كه زنان و كنيزان خود را در پسِ پرده كنى و دختران پيامبر خدا را به اسيرى برى؟ پردهشان دريدى و چهرهشان را آشكار نمودى و دشمنان، آنان را شهر به شهر مىبرند؟
و با آن جملات كوتاه و كوبنده، از يكسو پيشينه «برده جنگى بودن» و «آزاد شدگى» نياكان او و اسلام آوردن آنها را زير برقِ شمشير حق و مآلًا، ناشايستگى شخص او را براى خلافت، نشان داد و از سوى ديگر، ستمپيشگى او را در جايگاه خلافت و ظلمگسترىاش را در حاكميت. سرانجام نيز با استناد به آيات، به گونهاى بس گويا و لطيف نشان داد كه آن جايگاه، نه كرامت و موهبت الهى است بدان سان كه او پنداشته بود و يا كوشيده بود به پندارها بدهد؛ بلكه فرورفتگى كفرآلود در اعماق انكار و نيز فزونسازى كفر است؛ و امّا شهادت، كرامتى است براى «آل اللّه» و ....
خطابههاى زينب كبرا ٣ در اوج فصاحت و بلاغت و تأثير گذارى بيان مىشد، كه او خود، فرزانهاى موقعيت شناس بود.