دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١ - ٤/ ١ زينب
قيام، همدل و همراه و رازدارش بود. شب عاشورا و گفتگوهايش با برادر، روز عاشورا و استقبالهاى شكوهمندش از شهيدان، شب يازدهم محرّم و رثاى جانسوز او در كنار قامت خونين برادر و خطاب او به پيامبر خدا، از صفحات زرّين و جاودانه زندگانى سرشار از جلالت، شكيبايى و والايى اوست.
او پس از حادثه عاشورا، سرپرستى قافله اسيران را شكوهمند و استوار به عهده داشت. در كوفه چون مردم، فرزندان پيامبر خدا را بدانسان ديدند و اشك بر رخسار افشاندند، زينب ٣، چنين لب به سخن گشود:
اى كوفيان! اى نيرنگبازان و خيانتكاران و بىوفايان! اشكتان خشك و نالهتان آرام مباد! مَثَل شما، مَثَل كسى است كه رشتههاى خود را پس از تابيدن، از هم باز مىكند ... واى بر شما! مىدانيد چه جگرى از پيامبر ٦ پاره پاره كرديد و چه پيمانى را شكستيد و كدامين پردهنشين او را بيرون كشيديد و چه حرمتى از او هتك كرديد و چه خونى از او ريختيد؟!
او به راستى زبان على ٧ را بر كام داشت كه چون در قالب جملاتى هيجانبار سخن گفت، مردمانى كه بارهاى بار، خطابههاى مولا را شنيده بودند، كلام و خطابه على ٧ را به عيان ديدند، و كسى گفت: «به خدا سوگند، زنِ باحيايى چنين سخنور، نديده بودم. گويى زبان على ٧ را بر كام دارد».
چون ابن زياد، مست از جام كبر و نخوت و درندهخويى به «آل اللّه» دشنام داد، با كلماتى جاودانه، هيمنه دروغين او را در هم شكست و از جمله گفت: