دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩١ - فصل دهم پايدارى شگفتانگيز در جنگ حنين
آمدند و به يكباره حمله كردند. پس سواران بنى سليم از هم گسيختند و پشت كرده، گريختند و مكّيان و سپس ديگر مردمان، از پى آنان رفتند.
٢٣١. السيرة النبويّة، ابن هشام به نقل از جابر بن عبد اللّه: چون به درّه حُنين درآمديم، از يكى از درّههاى عميق و صعب العبور تَهامه سرازير شديم و در تاريك و روشن صبح، به سختى پايين رفتيم و دشمن، پيش از ما به درّه رسيده بود و در شكافها و اطراف و اكناف و تنگهها كمين كرده بود و گِرد آمده، تدارك ديده و آماده بود. به خدا سوگند، در حال سرازير شدن، چيزى جز حمله يكباره گروههاى دشمن، ما را نترساند.
سپاه، باشتابْ عقب نشست، بى آن كه به يكديگر توجّه كنند. پيامبر خدا به سمت راست رفت و سپس فرمود: «به كجا [مىرويد]؟! اى مردم! به سوى من بياييد. من پيامبر خدايم. من محمّد بن عبد اللّهام»؛ امّا كسى نيامد و شترها در هم آويختند. مردم گريختند و جز تنى چند از مهاجران و انصار و خاندان پيامبر ٦، كسى با او نماند و على بن ابى طالب ٧ در ميان كسانى از خاندانش بود كه استوار ماندند.
٢٣٢. مسند أبى يعلى به نقل از جابر: در روزهاى پيكار هوازن، مرد تنومندى بر شترى سرخ مو سوار بود و در دستش پرچمى سياهرنگ داشت و به هركس مىرسيد، او را با آن، زخمى مىزد و چون نمىرسيد [و كسى از جلويش مىگريخت، پرچم را] به پشت سرش مىبُرد و با آن، [شخص را] دور مىكرد.[١]
پس على بن ابى طالب ٧ و مردى از انصار، هر دو آهنگ او كردند. على ٧ پاهاى شتر او را قطع كرد و شتر به زمين افتاد و مرد انصارى بر ساق او زد و پايش را از ميان ساقش قطع كرد. آن مرد، افتاد و جنگ، مغلوبه شد.
[١] متن مسند أبى يعلى اضطراب دارد و به احتمال فراوان، در متن عربى،« دفعها» تصحيف« رفعها» و« فأبعده»، تصحيف« فأتبعوه» باشد، همان گونه كه از مراجعه به متون مشابه در ديگر مأخذها، آشكار مىگردد. گزارش صحيحتر در متن بعدى و از كتاب الإرشاد، آمده است.