دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - فصل هشتم تلاش سرنوشتساز در جنگ خيبر
پس دو ضربه به هم زدند. على ٧ پيشدستى كرد و چنان ضربهاى به او زد كه سپر و كلاهخود و سرش را شكافت و به زمين[١] رسيد و قلعه را فتح كرد.
٢٠٦. صحيح البخارى به نقل از سهل بن سعد: پيامبر خدا در جنگ خيبر فرمود: «فردا، اين پرچم را به دست مردى مىسپارم كه خدا با دستان او فتح مىكند. او خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست دارند».
لشكر، شب را در اين گفتگو به سر بردند كه [فردا] پرچم به چه كسى داده مىشود. چون صبح شد، به نزد پيامبر خدا آمدند و هر كس اميد داشت كه [پرچم] به او داده شود. پيامبر ٦ فرمود: «على بن ابى طالب كجاست؟».
گفته شد: اى پيامبر خدا! او از چشمْدرد مىنالد.
فرمود: «كسى را به سراغ او بفرستيد [تا او را بياورد]».
[چون على ٧ را آوردند،] پيامبر ٦ آب دهان خود را بر چشمانش نهاد و برايش دعا كرد. چنان بهبود يافت كه گويى دردى نداشته است.
پيامبر ٦ پرچم را به او سپرد. على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! آيا با آنان بجنگم تا مانند ما [مسلمان] شوند؟
فرمود: «به نرمى و تأنّى برو تا به جايگاه آنان برسى. سپس، آنان را به اسلام، دعوت كن و آنان را از حقّ خدا در آن آگاه كن كه به خدا سوگند، اگر خداوندْ يك نفر را به دست تو هدايت كند، برايت از شتران سرخ مو[٢] بهتر است».
٢٠٧. صحيح مسلم به نقل از ابو هُرَيره: پيامبر خدا در جنگ خيبر فرمود: «اين پرچم را به دست مردى مىسپارم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد. خداوند با دستان او
[١] در نقل ديگرى به جاى« زمين»،« دندان» آمده است.
[٢] شتر و بويژه شتر سرخ مو، از نفيسترين دارايىهاى عرب بود.