دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٧ - ٩ گواهطلبى امام
«هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست».
افزون بر اين، تأكيد بر دوستى على ٧ و علنى نمودن لزوم مهرورزى به وى، اين همه خشم و گردنكشى لازم نداشت.[١]
٨. اعتراف صحابيان
گويا در آن روزگاران و به هنگامى كه اين سخن علنى شد، هيچ كس در مفهوم آن (امامت، پيشوايى و زعامت) ترديد نكرده است. بيماردلان نيز از سَرِ سستباورى، در سخن پيامبر ٦ به ترديد نگريستهاند، وگرنه در معناى جمله، هرگز ترديد نكردهاند.
در همان روزگاران و پس از آن واقعه و گاه حتّى سالهاى سال بعد از آن نيز كسانى با استناد بدان حادثه، على ٧ را «مولا» ناميدهاند و او را بدان، مورد خطاب قرار مىدهند. على ٧ خود، چرايى اين تعبير را از آنها مىخواهد. آنها مىگويند:
[چون] روز غدير خم، شنيديم كه پيامبر خدا مىگويد: «هر كه من مولاى اويم، اين [على] مولاى اوست».[٢]
عمر بن خطّاب نيز بارها بر اين نكته تأكيد كرده است، همانند صحابيان ديگر.
آيا كسانى كه على ٧ را بر اساس حديث غدير و با استناد به جملات آن، «مولا» ناميدهاند، از اين كلمه، «حبيب» و «نصير» را برداشت كردهاند؟! آيا جز با سهلانگارى و تن زدن از سادهترين مسائل زبانى و بيانى، چنين فهمى روا خواهد بود؟!
٩. گواهطلبىِ امام
على ٧ جريان را بدان سان مىديد كه سياستمداران، با فرصتطلبى، خود را به
[١] براى روايات و نقلهاى بسيار ديگر، ر. ك: ج ٢ ص ٣١١( درخواست عذاب).
[٢] ر. ك: ج ٢ ص ١٣٧( على، مولاى هر كسى است كه پيامبر، مولاى اوست).