دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١ - ١/ ٤ ميلاد
٢٣. امام باقر ٧ به نقل از امام زين العابدين ٧: با پدرم نشسته بوديم و قبر جدّمان را زيارت مىكرديم و زنان فراوانى هم آنجا بودند كه يكى از آنان به ما رو آورد. من از او پرسيدم: «تو كيستى، خدايت بيامرزاد؟».
گفت: من زيده دختر قريبة بن عجلان از قبيله بنى ساعده هستم.
به او گفتم: «آيا چيزى دارى كه براى ما بازگويى؟».
گفت: به خدا سوگند، آرى! مادرم امّ عُماره، دختر عباده، پسر نضله، پسر مالك، پسر عجلان ساعدى برايم گفت: روزى در ميان زنان عرب بودم كه ابو طالب، دلتنگ و غمين، پيش آمد. به او گفتم: اى ابو طالب! در چه حالى؟
گفت: فاطمه بنت اسد، در اوج درد زايمان است. سپس دستانش را [از ناراحتى] بر صورتش نهاد.
در اين ميان، محمّد ٦ آمد و به ابوطالب فرمود: «اى عمو! چه شدهاست؟».
گفت: فاطمه بنت اسد، از درد زايمان ناله مىكند.
پس محمّد ٦، دست ابو طالب را گرفت و به همراه فاطمه، به سوى كعبه آورد و فاطمه را در كعبه نشانْد و فرمود: «با اتّكا به نام خدا، بنشين».
پس دردش گرفت و پسرى خندان و نظيف و پاكيزه به دنيا آورد كه به زيبايىاش نديدهام. پس ابوطالب او را «على» ناميد و پيامبر ٦ او را تا خانه فاطمه برد.
[على بن حسين ٨ فرمود:] «به خدا سوگند، تاكنون چيزى نشنيدهام، مگر آن كه اين [سخن] از آن، نيكوتر بود».
٢٤. شرح نهج البلاغة: روايت شده سالى كه على ٧ در آن متولّد شد، همان سالى است كه رسالت پيامبر خدا آغاز شده است و از سنگها و درختان، ندا مىشنيده، و پرده از چشمانش كنار رفته و نورها و اشخاصى را ديده، بى آن كه طرفِ صحبت آنها شود؛ و اين سال، همان سالى است كه او به خلوت گزينى و گسستن و عزلت در كوه حرا آغاز كرد و پيوسته به آنجا مىرفت تا رسالتش آشكار گشت و وحى بر او