دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
مشتى ماسه برداشت و بر سر آنان پاشيد و [اين آيات را] مىخواند: «ياسين* سوگند به قرآنِ حكمتآميز!» تا به اين آيه رسيد: «بر آنان پردهاى افكنديم و از اين رو نمىتوانند ببينند».
پس كسى به آنها گفت: منتظر چه هستيد؟ به خدا سوگند، ناكام مانديد و زيان كرديد. به خدا سوگند، از كنار شما گذشت و هيچ يك از شما نبود، جز آن كه [او] بر سرش خاك پاشيد.
گفتند: به خدا سوگند، ما او را نديديم.
پس خداى عز و جل نازل كرد: «هنگامى كه كافران برايت نيرنگ كردند تا تو را در بند كِشند و يا بكُشند يا آوارهات سازند، و آنان مكر مىكردند و خدا هم مكر مىكرد، و خداوند، بهترينِ مكر كنندگان است».
١٢١. مسند ابن حنبل به نقل از ابن عبّاس، در سخن خداى متعال: «هنگامى كه كافران برايت نيرنگ كردند تا تو را در بند كشند»: قريش، شبى در مكّه مشورت كردند و يكى از آنها گفت: چون صبح شد، محمّد را محكم به بند كشيد. و ديگرى گفت: او را بكُشيد. و يكى هم گفت: او را آواره كنيد.
پس خداى عز و جل پيامبرش را از آن آگاه كرد و على ٧ آن شب در بستر پيامبر ٦ خوابيد و پيامبر ٦ بيرون رفت تا به غار درآمد و مشركان، شب را به نگهبانى از على ٧ به گمان اينكه پيامبر ٦ است، گذراندند و چون صبح شد، به او روى آوردند و چون ديدند على ٧ است، [ناكام شدند و] خداوند، مكرشان را به خودشان بازگردانْد. پس [به على ٧] گفتند: همراهت (پيامبر ٦) كجاست؟
فرمود: «نمىدانم».
پس براى رديابى او رفتند. چون به كوه رسيدند، كار بر ايشان مشتبه شد. از كوه، بالا رفتند و از كنار غار گذشتند و چون بر درش تار عنكبوت ديدند، گفتند: اگر داخل اينجا شده بود، تارهاى عنكبوت، باقى نمىمانْد.
پس پيامبر ٦ سه شب در آن غار ماند.
١٢٢. امام على ٧: قريش، پيوسته براى كشتن پيامبر ٦ چارهانديشى مىكردند تا در نهايت، حيلهاى كردند كه روز مشورت در دار النَّدوَه بدان رسيدند و شيطان ملعون