دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
هم به چهره مرد يك چشم ثقيفى، در جمع آنان حاضر بود.
آنان، پيوسته بحث و بررسى كردند تا به اين نظر رسيدند كه از هر خاندان قريش، مردى برگزيده شود و هر كدام شمشيرش را برگيرد و در حالى كه پيامبر ٦ در بسترش خفته است، به سراغ او بروند و همگى يكسر و يكباره او را با شمشيرهايشان بزنند و بكشند، و چون او را كشتند، قريش، اين مردان را نگاه مىدارد و تسليم [بنى هاشم] نمىكند و بدينگونه، خونش هدر مىرود.
پس جبرئيل ٧ بر پيامبر ٦ فرود آمد و او را از آن آگاه ساخت و شبى را كه در آن گِرد هم مىآيند و ساعتى را هم كه به بسترش مىآيند، به وى خبر داد و گفت كه در چه وقتى پيامبر خدا به سوى غار، بيرون رود.
پيامبر ٦ خبر را به من داد و فرمان داد كه در بسترش بخوابم و با [فدا كردن] جانم از او محافظت كنم. به سرعت و از سرِ اطاعت و شادمانى اينكه به پاى او كشته مىشوم، به اين كار، مبادرت كردم.
پس پيامبر ٦ رفت و من در خوابگاهش خوابيدم و مردان قريش، روى آوردند و يقين داشتند كه پيامبر خدا را مىكُشند. پس چون در اتاقى كه من بودم، روبهروى هم قرار گرفتيم، با شمشيرم در برابرشان ايستادگى كردم و آن گونه كه خدا و مردم مىدانند، آنان را از خود راندم.
١٢٣. الطبقات الكبرى به نقل از عايشه و ابن عبّاس و عايشه بنت قدامه و على ٧ و سراقة بن جعشم كه متن حديث، تركيبى از گفتههاى همه اينهاست: جبرئيل ٧ نزد پيامبر خدا آمد و از گِرد آمدن قريش براى كشتن او آگاهش كرد و از او خواست كه آن شب در بسترش نخوابد ... و پيامبر خدا به على ٧ فرمود كه وى، آن شب در بستر او بخوابد.
پس على ٧ آن شب در آن جا خوابيد و خود را با بُرد سرخ[١] حَضرَمى كه پيامبر ٦ در آن مىخوابيد، پوشانْد و مردانقريش از شكافِ در، او را مىپاييدند و به خيال همان بُرد، در كمين پيامبر ٦ نشسته بودند و نقشه مىكشيدند كه كداميك به كسى كه در بستر خفته، حمله كند.
پس پيامبر خدا بيرون آمد، مشتى ماسه برداشت و در حالى كه بر سر آنانى كه جلوى در نشسته بودند، مىپاشيد، خواند: «ياسين* سوگند به قرآنِ حكمتآميز» تا به
[١] در متن الطبقات الكبرى،« احمر» به معناى« سرخ» آمده است كه با روايات فراوان ديگر، مطابق نيست.