دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - «دانشنامه امير المؤمنين» در يك نگاه
بخش هفتم: روزگار محنت
سالهاى نخستين حكومت امير مؤمنان، يكسر درگيرى بود و رويارويى آن بزرگوار با فتنهانگيزان. مردمان از ادامه اين همه فتنهگرى و درگيرى و ناهنجارى خسته شده بودند و از سوى ديگر، فتنه انگيزان، بويژه كانون بنيادى آن: «شام»، يكسر بحران مىآفريد، فتنه درست مىكرد و براى حكومت مركزى مشكل فراهم مىآورد.
در بخش هفتم، از اين روزگار سخن رفته است. سخنان امام در اين روزگار، آكنده است از سوز و گداز تنهايى و رنج و شكنجه روزگار. در اين زمان، مصر سقوط كرد و پاكترين و كارآمدترين و دليرترين يار وفادارش مالك اشتر، شهد شهادت نوشيد كه قلب امام ٧ را فشرد و جانش را فسُرد.
اين بخش، گزارش تنهايى امام ٧، مرثيه مظلوميت او، و انعكاس فريادهاى تنهايى آن بزرگوار است. اين بخش نشان مىدهد كه در اين روزگار، ديگر از آن رويكرد گسترده آغازين، خبرى نبود، مردم از حضور در جبهه ها تن مىزدند و فراخوانىهاىِ امام ٧ را پاسخ نمىگفتند. گلايههاى مكرّر ايشان از مردمان، نشاندهنده گرانْجانى، دنيازدگى و سستى مردمان آن روزگار است.
در چنين شرايطى سپاه معاويه با شبيخونهاى مكرّر نظامى به شهرها و قتل و غارت مردم بى دفاع، عواطف و احساسات امام ٧ را سخت جريحه دار مىكرد. امام ٧ بود و گزارشهاى ستمگرىها، غارتگرىها و پرده درىهاىِ سپاه معاويه و قهقهه هاى مستانه او، و فريادهايى كه امام ٧ از سرِ سوز و درد، از بُن جان بر مىكشيد و پاسخ نمىيافت؛ بدان سان كه امام ٧، بارها و بارها آرزوى مرگ كرد و با اينهمه، تا آخرين لحظهها از تلاش و مقاومت، دست نكشيد و تسليم حوادث نشد.
بارى، در آخرين روزهاى زندگى، على ٧ پس از خطابهاى آتشين، سپاه گرانى