دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٥ - (١٥) حديث غدير
بود و بىامان، بر زمينْ حرارت مىريخت.
پيامبر ٦ به فرمان الهى، دستور داد كه سواران و پيادگان توقّف كنند و رفتگان باز آيند و آيندگان برسند. حرارت نيمروز، مردمان را مىآزُرد و لباسها و مَركبها سايهبان شده بودند. پيامبر ٦ بر انبوهى از جهاز شتران، فراز رفت و خطبه آغاز كرد. خداى را سپاس گفت و از اينكه به زودى از ميان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست كه درباره چگونگى رسالتگزارى وى، گواهى دهند. مردمان، يكسر فرياد برآوردند: گواهى مىدهيم كه تو ابلاغ كردى و خيرخواهى و مجاهده نمودى. پس خدا به تو جزاى خير دهاد!
آن گاه، براى آمادهسازى مردمان براى شنيدن پيام آخرين، بارها از صداقت خويش در ابلاغ و از «ثقلين» سخن گفت و جايگاه والاى خود را در ميان امّت، برنمود و بر اولويّت خود بر آنان، گواهى خواست كه پاسخهاى بلند و يكصدا شنيد.
آن گاه، دست على ٧ را گرفت و فراز آورد و با شكوهى شگرف و فريادى بس رسا فرمود:
مَن كُنتُ مَولاه، فعلىٌّ مولاه.
هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست.
پيامبر ٦ سه بار، اين جمله را تكرار كرد و براى پذيرندگان ولايت على ٧ و دوستداران و ياوران او دعا كرد.
بدين سان، پيامبر خدا در تداوم آن روشنگرىها و اعلام حقها، در نهايت تدبير و آگاهى و در ميان دهها هزار انسانِ به حج آمده از اقاليم قبله، «ولايت و خلافت على ٧» را رقم زد و «حقّ خلافت» و «خلافت حق» را نشان داد.
آن روز، هيچ كس در اين حقيقت، ترديد نكرد و در اينكه پيامبر ٦ با اين