دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩ - فصل هشتم تلاش سرنوشتساز در جنگ خيبر
پيروزى مىآورَد».
عمر بن خطّاب گفت: من فرماندهى را جز در آن روز، دوست نداشتم و گردن مىكشيدم، به اميد آن كه خوانده شوم.
پيامبر خدا، على بن ابى طالب ٧ را فرا خواند و پرچم را به او سپرد و فرمود: «برو و باز مگرد تا خداوند، پيروزت كند».
على ٧، اندكى رفت و ايستاد و بى آن كه رويش را برگردانَد، صدا زد: اى پيامبر خدا! بر سر چه با مردم [قلعه] بجنگم؟
پيامبر ٦ فرمود: «با آنان بجنگ تا آن كه گواهى دهند كه خداوند، يكتاست و محمّد، پيامبر خداست. و چون اين گواهى را دادند، جان و مال خود را جز آن كه حقّى در آن باشد حفظ كردهاند و حسابشان با خداست».
٢٠٨. صحيح البخارى به نقل از سلمه: على بن ابى طالب ٧ در جنگ خيبر به جهت چشمْ درد، از همراهى پيامبر ٦ بازمانْد. پس [به خود] گفت: آيا من جا بمانم؟! پس [با همان درد] خود را به پيامبر ٦ رساند.
چون شب فتح در رسيد، پيامبر ٦ فرمود: «فردا، اين پرچم را به دست كسى مىسپارم (يا اين پرچم را كسى مىگيرد) كه خدا و پيامبرش او را دوست دارند و خداوند، پيروزش مىكند».
ما اميد آن را داشتيم؛ ولى گفته شد كه اين [شخص]، على ٧ است. پرچم را به او سپرد و با دست او فتح، حاصل شد.
٢٠٩. صحيح مسلم به نقل از سلمه: [پيامبر ٦] مرا به سوى على ٧ كه چشمْدرد داشت، فرستاد و فرمود: «پرچم را به مردى مىسپارم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد (يا[١] خدا و پيامبرش او را دوست دارند)».
نزد على ٧ آمدم و چون چشمْدرد داشت، [دست] او را گرفتم و به نزد پيامبر خدا آوردم. ايشان از آب دهان خود بر چشمان او نهاد كه بهبود يافت و پرچم را به او سپرد.
مرحب، پيش آمد و گفت:
[١] در منابع ديگر، مانند: السنن الكبرى و طبقات ابن سعد و مناقب امير المؤمنين، كوفى به جاى« يا»،« و» آمده كه مناسبتر است.