دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - فصل هشتم تلاش سرنوشتساز در جنگ خيبر
خيبر مىداند كه من مرحبم
غرق در سلاح و پهلوان و كارآزمودهام.
پيكارها چون پيش آيند، زبانه مىكشند.
و على ٧ گفت:
«من آنم كه مادرم مرا حيدر (شير) ناميد
چونان شير بيشهها، دهشتناكم.
آنان را به سرعت از دم تيغ مىگذرانم».
پس به سرِ مرحب، ضربهاى زد و او را كشت. و پيروزى به دست او حاصل شد.
٢١٠. الاستيعاب: سعد بن ابى وقّاص و سهل بن سعد و ابو هريره و بُرَيده اسلمى و ابو سعيد خُدْرى و عبد اللّه بن عمر و عمران بن حصين و سلمة بن اكوَع، همگى يك مضمون را از پيامبر ٦ نقل كردهاند كه در جنگ خيبر گفت: «فردا، اين پرچم را به دست مردى مىسپارم كه خدا و پيامبرشرا دوستدارد و خدا و پيامبرشهم او را دوست دارند. گريزنده نيست و خداوند با دستان او فتح مىكند».
سپس على ٧ را فرا خواند و او چشمْدرد داشت. پس، از آب دهان خود بر چشمان او نهاد و پرچم را به او سپرد و خداوند، پيروزش كرد.
و اينها همه روايتهايى استوارند.
٢١١. الإرشاد به نقل از عبد الملك بن هشام و محمّد بن اسحاق و ديگر راويان تاريخ: پيامبر خدا، خيبر را بيست و چند شب در محاصره گرفت و در اين روزها پرچم به دست امير مؤمنان بود كه چشمْ دردى بر او عارض شد و از حضور در جنگ ناتوانش كرد.
مسلمانان در جلوى در و كنارههاى دژهاى يهوديان با آنها مىجنگيدند تا اينكه يكىاز روزها درِ دژ را باز كردند و مرحب، پياده براى جنگ، پيش آمد و از خندقِ