دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٤ - ب رشد نايافتگى جامعه
اجتماعى و سياسى آن نمىگذشت. به همين خاطر هم زمام تمامى اين امور را خود به عهده داشت. از سوى ديگر، درگيرىهاى بسيار و نبردهاى پىدرپى، امكان تعميق انديشه و گسترش معيارگرايى و تعميم فرهنگ را از او ستانده بود.
همچنين، بسيارى از كسانى كه عنوان «صحابه» داشتند، از دين، تصوّرى درست و عميق نداشتند، نيز از پيامبر ٦ و ابعاد رسالت او. آشكار است كه اينان با فقدان رهبرى، دچار بحران شده، در بحرانهاى دلهرهآفرين، توان تصميم را از كف مىدادند و يكسر در كمند سياستبازان و سياستزدگان قرار مىگرفتند.
آيا با توجّه به اين واقعيّت كه نمونههاى عينى آن در تاريخ، بسيار است مىتوان تصوّر كرد كه پيامبر ٦ چنين جامعهاى را رها كرده و سرنوشت آن را به خود جامعه سپرده باشد و در عين حال، از آينده، آسوده خاطر بوده باشد؟!
ب رشد نايافتگى جامعه
بر بخش پايانى سخن پيشين، تأكيد مىكنيم كه وارثان آن رسالت تحوّلآفرين، از چنان جايگاه فكرى و سياسى والايى برخوردار نبودند كه بتوانند با آرامش و آيندهنگرى، فردايشان را رقم بزنند؛ چرا كه هنوز هم رسوبات جاهلى و تعصّبات قبيلهاى، در آنان نفوذى جدّى داشت.
باز هم تأكيد مىكنيم كه آنان، درك استوارى از جايگاه والاى نبوّت و پيامبر خدا نداشتند و از اين رو بود كه گاه، او را چنان فردى مىانگاشتند كه «از سرِ خشم و خشنودى»[١] سخن مىگويد و ديگر گاه، او را به عدالت، توصيه مىنمودند و گاه، به سبب گران آمدن تصميمهاى او بر آنان، در اصل رسالت، شك مىكردند.[٢]
[١] المستدرك على الصحيحين: ج ١ ص ١٨٧ ح ٣٥٩، المصنّف فى الأحاديث والآثار: ج ٦ ص ٢٢٩ ح ٤.
[٢] ر. ك: ج ٦ ص ٢٩٣( پژوهشى درباره مارقين وريشههاى انحراف آنان). همچنين براى اطلاع بيشتر، ر. ك: كتاب« النص والاجتهاد».