دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - ١/ ٦ كنيهها
جايت (اشاره به گيجگاه) مىزند تا اين (اشاره به محاسن) از [خون] آن، تَر شود».
٣٦. المعجم الأوسط به نقل از ابو طُفَيل: پيامبر ٦ آمد و على ٧ روى خاك، خوابيده بود. پس فرمود: «بىگمان، شايستهترين نامت ابو تراب است. تو ابو تراب هستى!».
٣٧. پيامبر خدا ٦: [همواره مىفرمود:] ما هرگاه به على، ابو تراب مىگوييم، او را مىستاييم.
٣٨. صحيح مسلم به نقل از ابوحازم از سهل بن سعد: مردى از آل مروان بر مدينه گمارده شد. سهل بن سعد را فرا خواند و به او فرمان داد تا على ٧ را دشنام گويد. سهل، خوددارى ورزيد. به او گفت: حال كه خوددارى مىكنى، پس بگو: خداوند، ابو تراب را لعنت كند!
سهل گفت: نزد على ٧ هيچ نامى از ابو تراب، محبوبتر نبود و بىگمان، او هرگاه بدان خوانده مىشد، شادمان مىگشت.
٣٩. صحيح البخارى به نقل از ابو حازم: مردى نزد سهل بن سعد آمد و گفت: اين مرد (حاكم مدينه) على ٧ را بر فراز منبر [به بدى] مىخوانَد.
گفت: چه مىگويد؟
گفت: او را ابو تراب مىخواند.
سهل خنديد و گفت: به خدا سوگند، جز پيامبر ٦ او را [به اين نام] نناميد و به خدا سوگند، نزد او نامى از آن محبوبتر نبود.
پس ماجرا [ى نامگذارى] را از سهل، جويا شدم و گفتم: اى ابو عبّاس! آن ماجرا چه بود؟
گفت: على ٧ به نزد فاطمه ٣ رفت. سپس بيرون آمد و در مسجد خوابيد.