دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣ - ١/ ٦ كنيهها
٣٣. امام على ٧: حسن و حسين، مرا «پدر» صدا نزدند تا آن كه پيامبر خدا وفات يافت. آن دو به پيامبر خدا، «پدر» مىگفتند و حسن به من «ابو الحسين» و حسين به من «ابو الحسن» مىگفت.
٣٤. الطبقات الكبرى در ذكر غزوه ذات العُشَيره: در ذو العُشَيره بود كه پيامبر خدا به على بن ابى طالب ٧، كنيه «ابو تراب» داد و اين از آن روى بود كه ديد او بر خاكى نرم خوابيده و مىغلتد. پس گفت: «اى ابو تراب! بنشين». پس على ٧ نشست.
٣٥. مسند ابن حنبل به نقل از عمّار بن ياسر: من و على ٧ در غزوه ذات العُشَيره، همراه بوديم. پس چون پيامبر خدا بر آنها فرود آمد و اقامت گزيد، گروهى از بنى مُدلج را ديديم كه به كار چشمهاى در نخلستان، مشغول بودند. على ٧ به من فرمود: «اى ابويقظان! مىآيى تا برويم و بنگريم اينها چگونه كار مىكنند؟».
آمديم و ساعتى به كار آنان نگريستيم. سپس خوابمان گرفت. من و على روانه شديم تا زير چند نخل كوچك، بر روى خاكهاى نرم، دراز بكشيم. پس خوابيديم و به خدا سوگند، هيچ نفهميديم تا آن كه متوجّه شديم پيامبر خدا، ما را با پايش تكان مىدهد و ما از آن خاكهاى نرم، غبارآلود شده بوديم. در آن روز بود كه پيامبرخدا به على گفت: «اىابو تراب!»، به خاطر آن خاكهايى كه بر او ديده مىشد.
پيامبر خدا فرمود: «آيا براى شما از دو كس كه شقىترينِ مردماند، سخن نگويم؟».
گفتيم: چرا، اى پيامبر خدا!
فرمود: «آن خونريز ثمود كه ناقه [ى صالح] را پى كرد، و آن كه اى على! بر اين