دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٧ - (٢) احاديث وصايت
(٢) احاديث وصايت
وصيّت، براى تداوم راه و حراست مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است. پيامبر خدا نيز با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى على ٧ رقم زده است. از جمله، چنين فرموده است:
«إنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيّاً ووارِثاً، وإنَّ عَلِيّاً وَصِيّي ووارِثي».
بىگمان، هر پيامبرى وصى و وارثى دارد و على، وصى و وارث من است.[١]
بسيارىِ اين گونه گفتههاى پيامبر خدا درباره على ٧ بدان سان بوده است كه واژه «وصى» را براى على ٧ وصفى شناختهشده و بدون ابهام قرار داده است و چون واژه «وصى» در گفتارها و سرودهها به كار مىرفت، بسيارى از مسلمانان صدر اسلام، مقصود از آن را بدون هيچ ترديدى على ٧ مىدانستند و در نتيجه، خلافت و امامت او را.[٢] گو اينكه بنىاميّه، در زمان حكومتشان بسى كوشيدند تا مگر اين عنوان ارجمند را از على ٧ بزدايند. آنان، احاديث بسيار ساختند تا اين تعبير را ساختگى جلوه دهند؛[٣] امّا مگر حق، با ستيز حقستيزان، فرسودنى است؟!
[١] تاريخ دمشق: ج ٤٢ ص ٣٩٢ ح ٩٠٠٥. نيز، ر. ك: ص ٥٦٧( احاديث وصايت).
[٢] ر. ك: ص ٦١٧( وصايت امام على در ادبيّات صدر اسلام). ر. ك: تتمّة منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة: ج ٢ ص ١٩( منهاج البراعة: ج ١٦ ص ١٩)، معالم المدرستين: ج ١ ص ٢٨٩ به بعد كه بحثى است شايسته مطالعه.
[٣] براى آگاهى از اين جريان و چگونگى آن، ر. ك: معالم المدرستين: ج ١ ص ٤٨٣.