دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٣ - ج فاطمه دختر حزام(ام البنين)
پس چون پيامبر ٦ آمد، اسماء گفت: اى پيامبر خدا! عمر، چنين و چنان گفت. پيامبر ٦ پرسيد: «تو به او چه گفتى؟».
اسماء گفت: من هم چنين و چنان گفتم.
فرمود: «او به من از شما سزاوارتر نيست. او و همراهانش يك هجرت دارند و براى شما اهل كشتى، دو هجرت است».
ج فاطمه دختر حِزام (امُّ البنين)
وى از شخصيتهاى درخشان در تاريخ اسلام است و به خانوادهاى منسوب است كه در شجاعت و شهامت و پيكار، نظير ندارند.
چون امام على ٧ پس از رحلت زهرا ٣ تصميم به ازدواج گرفت، عقيل را فرا خواند و از او خواست كه براى او زنى از ميان قبيلههاى معروف به شجاعت بيابد تا براى او جنگجويانى دلير بزايد. از آنجا كه عقيل در تبارشناسى زِبَردست بود، فاطمه دختر حِزام را برگزيد و گفت كه پدران وى از شجاعترين، پايدارترين و قوىترين عربها در پيكارند.
امّ البنين، شاعرى زبانآور و بزرگ بود. چهار پسرش را در ركاب امام حسين ٧ به كربلا فرستاد و در مرثيه آنان، در بقيع به گريه كردن و سرودن شعر نشست و مردم، گِرد مىآمدند و دردمندانه مىگريستند و بر زشتكارىهاى بنىاميّه و رفتارهاى پست آنان، آگاه مىشدند و بدينگونه، توانست نداى فرزندانش و هدفشان را به مردم برساند.