دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - فصل هشتم تلاش سرنوشتساز در جنگ خيبر
پيامبر خدا، على ٧ را با پرچم فرستاد، با وى حركت آمديم. چون به دژْ نزديك شد، ساكنان آن بيرون آمدند و با او به نبرد پرداختند و مردى يهود، ضربهاى به على ٧ زد كه سپرش را از دستش انداخت. على ٧ هم دست بُرد و درى را كه در نزديكى دژ بود، برداشت و سپر خود كرد و در دستش بود و مىجنگيد تا آن كه خدا پيروزش كرد و چون فارغ شد، آن را افكند.
و من، بىترديد، شاهد بودم كه با هفت نفر ديگر كوشيديم كه آن در را برگردانيم، ولى نتوانستيم.
٢١٧. الأمالى، صدوق به نقل از عبد اللّه بن عمرو بن عاص: چون على ٧ به دژ قموص[١] نزديك شد، يهوديانِ دشمن خدا پيش آمدند و تير و سنگ به او پرتاب كردند. على ٧ به آنان يورش بُرد تا آن كه به در [قلعه]، نزديك شد. پس پايش را خم كرد و [نشست] و با خشم كُنده در را گرفت و آن را از جا كَند و به چهل ذراع پشت سرش پرتاب كرد.
ما از اين كه خداوندْ خيبر را به دست على ٧ گشود، تعجّب نكرديم؛ بلكه از كَندن در و پرتاب كردن آن به چهل ذراع پشت سر، تعجّب كرديم و چهل مرد كوشيدند آن را حركت دهند؛ امّا نتوانستند. جز اين حادثه به پيامبر ٦ اطّلاع داده شد. فرمود: «سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، چهل فرشته، او را در اين كار يارى كردند».
٢١٨. الإرشاد به نقل از ابو عبد اللّه جدلى: شنيدم امير مؤمنان مىفرمايد: «چون درِ خيبر را كَندم، آن را سپرم كردم و با يهوديان جنگيدم و چون خدا خوارشان كرد، در را پُلى به سوى دژشان قرار دادم و سپس، آن را در خندق افكندم».
شخصى به او گفت: آيا احساس سنگينى هم كردى؟
[١] قموص، نام كوهى در خيبر است كه دژ ابو حقيق يهودى بر فراز آن قرار داشته است( معجم البلدان: ج ٤ ص ٣٩٨).