دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٣ - فصل چهاردهم عروج پيامبر از سينه وصى
و گروهى ديگر به آسمان مىرفتند. صداى همهمه آنان [لحظهاى] از گوشم قطع نشد كه بر او درود مىفرستادند تا آن كه او را در آرامگاهش به خاك سپرديم.
٣٠٩. امام زين العابدين ٧: پيامبر خدا، قبض روح شد، در حالى كه سرش در دامان على ٧ بود.
٣١٠. الطبقات الكبرى به نقل از شعبى: پيامبر خدا وفات يافت، در حالى كه سرش در دامان على ٧ بود و على ٧ غسلش داد و فضل [بن عبّاس] نِگَهش داشته بود و اسامه به فضل، آب مىرساند.
٣١١. الطبقات الكبرى به نقل از ابو غَطَفان: از ابن عبّاس پرسيدم: آيا ديدى هنگامى كه پيامبر خدا جان داد، سرش در دامان كسى باشد؟
گفت: جان داد، در حالى كه به سينه على ٧ تكيه داده بود.
گفتم: عروه برايم گفته است كه عايشه مىگويد: پيامبر خدا، ميان سينه و گلوى من جان داد.
ابن عبّاس گفت: آيا مىفهمى [چه مىگويى]؟! به خدا سوگند، پيامبر خدا جان داد، در حالى كه به سينه على ٧ تكيه داده بود و او و برادرم فضل بن عبّاس، غسلش دادند.
٣١٢. الطبقات الكبرى به نقل از عبد اللّه بن حارث: چون پيامبر ٦ قبض روح شد، على ٧ برخاست و در را محكم بست. پس عبّاس به همراه بنى عبد المطّلب آمدند و بر در ايستادند و على ٧ مىگفت: «پدر و مادرم فدايت باد! در زندگى و مرگ، خوشبو بودى» و بويى خوش كه تاكنون مانندش را نيافته بودند، در هوا پراكنده شده بود.
عبّاس به على ٧ گفت: مانند زنان، گريه و زارى مكن و به كار پيامبر ٦ بپرداز.
على ٧ فرمود: «فضل را به نزد من بياوريد».