انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣٤٤
عادي ميگذرد. گاهي اوقات انسان به شرايط سخت مبتلا ميشود. آيا فکر روزهاي سخت را کرديد؟ اگر دستتان خالي است از حالا به فکر باشيد.
مرحوم علّامه نوري رحمه الله در "دارالسّلام" نوشته اند: مرحوم آقا سيّد هاشم نجفي رحمه الله به آقاي "خارکن" معروف بود. چرا به ايشان خارکن ميگفتند؟ چرا نمي گفتند "آيت الله"؟ آن بزرگوار در زمان نادر شاه بود و معيشت و زندگي خودشان را از راه خارکني تأمين ميکرد. سهم امام علیهالسلام نمي خورد. خارکني ميکرد و خارها را در نجف ميفروخت و پول ميگرفت و خرج زن و بچّه اش ميکرد. به ايشان ميگفتند "سيّد هاشم خارکن".
بعضي جاها معروف شده بود به سيّد هاشم تبري، چون با تبر چوبها را ميکند. بعضي گفته اند از اين جهت به او تبري گفته اند که يک روز در کشتي نشسته بودند. يک مرتبه وسط دريا وضع و اوضاع هوا به هم خورد به طوري که همه گفتند: آقا جان وجود شما پيش خدا بسيار عزيز است، دعا کنيد نجات پيدا کنيم. فرمود: نترسيد، نترسيد، هيچ غصّه نخوريد. اين مرد چقدر آبرو پيش خدا داشته است؟ سيّد هاشم گفت: نترسيد، الان من کار را درست ميکنم. تبري که در دست مبارکشان بود را به سوي آسمان و به طرف باد مخالف بلند کردند و گفتند: اي باد مخالف، به اذن پروردگار عوض شو. تا اين جمله را گفت، به اذن پروردگار باد آرام گرفت و کشتي از تلاطم ايستاد. ريختند دست آقا را بوسيدند. از همان جا اين مرد معروف شد به "سيّد هاشم نجفي تبري".
به نادرشاه گفتند: اين سيّد هاشم نجفي يک چنين انساني است و خيلي کار کرده است. نادر شاه گفت: اين سيّد هاشم، از دنيا گذشته است. خيلي عجيب است. اين مرد به چه مقامي رسيده که از دنيا گذشته و دست از دنيا شسته و خودش را کنار کشيده است. به سيّد هاشم گفتند که نادر شاه در مورد شما اينطور گفته است، فرمود: برويد به نادرشاه بگوييد من کار عجيبي نکرده ام، تو کارت عجيب تر از کار من است. اگر من از دنيا گذشته ام تو از آخرت گذشته اي.