انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٤٦ - مجلس ٨٤ سه سفارش كه موجب نجات انسان مىشود
جواني در شب عروسي اش عروس را به خانه آورد و داخل حجله رفتند. اتاق پدرش کنار اتاق حجله بود و پدرش آنجا بود. شنيد پدرش مدام سرفه ميکند و از شدّت سرفه نمي تواند بخوابد. جوان از اتاق عروس بلند شد، آمد بيرون و رفت داخل آشپزخانه و براي پدرش مقداري فالوده سيب درست کرد و براي پدرش برد و به او داد تا سينه اش آرام گرفت. خود جوان تعريف ميکرد ميگفت: تا اين کار را کردم و دوباره به حجله برگشتم، يک دفعه در دلم احساس کردم که ميل دارم نماز شب بخوانم در حالي که در عمرم نماز شب نخوانده بودم. بلند شدم، رفتم وضو گرفتم و نماز شب خواندم و از آن شب به بعد تا الان که بيست و هفت سال از عمر من ميگذرد از برکت احترام به پدرم، نماز شب ميخوانم و در اين بيست و هفت سال يک شب، نماز شب من ترک نشده است.
خدا به حقّ محمّد و آل محمّد علیهماالسلام به من و شما عزيزان توفيق شنيدن و عمل کردن به اين اخبار و روايات را مرحمت بفرمايد.