انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٦١ - مجلس ٨٧ متواضع و رفعت مقام او بوسيله خداوند متعال
جايي رد شوند خيلي او را تحويل نمي گرفتند. آرام آرام که خدا وزنه علمي او را افزايش داد به جايي رسيد که وقتي ايتاليا به ايران حمله کرد و از طرف شمال هم روسها و از طرف جنوب انگلستان حمله کرد ايشان نامه اي براي کشورهاي عرب و عجم نوشت که بر همه مسلمانها واجب است که دولت کفر و اروپايي را از بلاد اسلام بيرون کنند. وقتي نامه ايشان به دست سران کشورها رسيد يک بسيج عمومي درست شد و ملّتهاي زيادي از عراق و ايران و ديگر کشورها حرکت کردند، حتّي آقا زاده مرحوم سيّد محمّد کاظم به نام سيّد محمّد طباطبايي هم حرکت کرد و در يک حمله، چهار هزار نفري از متجاوزان را از پا درآوردند که متأسّفانه در آن حمله، آقا زاده خود حضرت آيت الله شهيد شد.
وقتي که خواستند جنازه ايشان را به نجف بياورند ترديد ميکردند که حالا چه کسي برود و به آقا خبر شهيد شدن پسرش را بدهد. هيچکس زير بار بيان اين خبر نمي رفت تا اينکه وقتي چاره اي نديدند گفتند: ما به آقا خبر نمي دهيم که فرزند شما شهيد شده است بلکه جنازه را ميبريم و در صحن مولا اميرالمؤمنين علیهالسلام ميگذاريم، بعد يک نفر را به دنبال آقا ميفرستيم که به ايشان بگويد تشريف بياورد بر جنازه اي نماز بخواند که ولايتش بر عهده ايشان است.
جنازه را آوردند و در وسط صحن مولا اميرالمؤمنين علیهالسلام گذاشتند. از آن طرف هم محضر آقا رفتند و گفتند اگر زحمتي نيست براي نماز بر جنازه تشريف بياوريد که ولايتش بر عهده شما است. تا ايشان اين حرف را شنيد بدون اينکه ناراحتي خاصّي را بروز دهد فرمود: "انا لله و انا اليه راجعون" و به شهادت فرزندش پي برد. بعد آمد و بر جنازه فرزندش نماز خواند؛ امّا ببينيد که اين ماجرا از کجا شروع شد و به کجا رسيد. سيّد به چه مقامي نزد خدا رسيد.
الان براي ذات اقدس حقّ کاري ندارد که بخواهد آمريکا را از پا دربياورد امّا به شرطي که من و تو اهلش باشيم. ما هنوز بنده شايسته نشده ايم. شايد ما مستحقّ تنبيه باشيم وگرنه آمريکا کيست؟ ابر قدرت چيست؟ در مقابل