انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٦٧ - مجلس ٧٠ عدم ملامت مردم در جسارت كردن به هشت طائفه
کار را انجام بده. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در اينجا ميفرمايد اگر به او جسارت شد خودش را ملامت کند. هيچگاه به صاحب خانه دستور ندهيد، شايد امکانات نداشته باشد.
"وَ طَالِبُ الْخَيْرِ مِنْ أَعْدَائِهِ" سوّم، کسي که از دشمنش انتظار خير داشته باشد.
"وَ طَالِبُ الْفَضْلِ مِنَ اللِّئَامِ" چهارم، کسي که پست باشد و تو از او انتظار فضل داشته باشي. اشتباه ميکني. هرگز از آدم پست چيزي درخواست نکن. اگر چيزي هم ميخواهي از انسان بزرگ زاده، آقا و فهميده بخواه.
امير کبير که از اوّل امير کبير نبود، اسمش ميرزا تقي بود و بعداً اميرکبير شد. ايشان نوکر بود و براي پسر قائم مقام غذا ميبرد. پدرش هم آشپز بود. قائم مقام، معلّمي را گرفته بود که به پسرانش درس بدهد. ميرزا تقي خان هم نزديکي هاي ظهر که ميشد براي پسري که معلّم به او درس ميداد غذا ميآورد. وقتي غذا ميآورد کمي ميايستاد و درس هاي استاد را گوش ميداد و آنها را فرا ميگرفت. برعکس، پسر قائم مقام درس نمي خواند.
بعد از مدّتي، قائم مقام استاد را همراه پسرش صدا زد و سؤالاتي از پسرش پرسيد. در همان لحظه که داشت سؤال ميکرد ميرزا تقي خان غذا را آورد. سؤالي را پرسيد که پسر بلد نبود. ميرزا تقي خان که آنجا بود گفت: جناب آقا، اگر اجازه دهيد من جواب بدهم. مطلب دوّم را پرسيد باز پسرش جواب نداد و دوباره ميرزا تقي خان جواب داد. قائم مقام همينطور چند سؤال کرد و ديد نوکر جواب ميدهد امّا پسرش نمي داند. قائم مقام به ميرزا تقي گفت: اي پسرک، مگر تو درس خوانده اي؟ ميرزا گفت: نه، وقتي من غذا براي آقازاده شما ميآوردم استاد که درس ميداد من هم گوش ميدادم که ياد گرفتم. قائم مقام گفت: آفرين، بارک الله، در عين حال هم خيلي تعجّب کرده بود.
روزي ميرزا از قائم مقام پرسيد: شما از غذا آوردن من راضي هستيد؟ قائم مقام گفت: بله، يک مرتبه ميرزا شروع کرد به گريه کردن. قائم مقام پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مگر به تو جسارتي کرده اند؟ گفت: نخير جناب آقا. گفت: پس چرا گريه ميکني؟ ميرزا گفت: متأسّفانه نوکر شما هستم و بايد به شما خدمت کنم.