انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٦ - مجلس ٩٥ هفت دستور طلايى
ميفرمود: پروردگارا، آنها را هدايت کن، نمي دانند که جاهل هستند، تمام اين بلاها را به سر خودشان ميآورند نه به سر من، حقيقت هم همينطور بود.
حضرت صلی الله علیه و آله و سلم ميخواهد بگويد که تمام اين بلاها و بدبختي ها که بر سر خودشان ميآورند از باب جهل است. نمي دانند که من چه کسي هستم. اگر بدانند که من که هستم و چه برکتي برايشان دارم اين حرکت را نمي کنند. اگر مردم دنيا بدانند که روحانيّت چه وجود با برکتي براي جامعه بشريّت است هيچ وقت اين حرکتها انجام نمي شود. اگر بدانند سر سوزني هم که چيزي ياد گرفته اند از برکت روحانيّت بوده است، اين کار را نمي کردند. به درِ خانه چه کسي بروند غير از روحاني. به در خانه تاجر بروند دين به دست ميآورند يا به در خانه کشاورز؟ اگر ديني را هم بخواهيم پيدا کنيم در همين قشر محترم روحانيّت است. افرادي که بي حرمتي به ساحت مقدّس روحانيّت ميکنند چرا اين کار را ميکنند؟ به خاطر جهالت و ناداني است.
ما فقر را فقط در بي پولي ميدانيم امّا در حقيقت آنچه را که بايد داشته باشد ندارد، عقل و شعور ندارد، فهم ندارد، اينها فقر است. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم ميفرمايد هيچ فقري بالاتر از جهل نيست، چرا؟ زيرا فقر مالي را ميتواني بگذراني امّا جاهل بودن را چه کنيم؟ مهم، رفتن دنبال علم براي يادگيري است.
در روايتي بيان شده است که اگر ميخواهي بداني که جهل چقدر بد است ببين چه کسي از آن تبرّي ميجويد. به هر کسي بگويي تو جاهلي، بدش ميآيد امّا اگر او را صدا زدي و گفتي: اي عالم، با اينکه اصلاً سواد هم ندارد از اين گفته ما خوشش ميآيد و در خوبي علم و بدي جهل همين بس است. بهتر است تا ما شب و روز تلاش کنيم که جهلمان را از بين ببريم.
خواجه عبدالله انصاري ميگويد: اي طلبه ها، اي روحانيّون، هيچ يک از شما در تحصيل علم مثل من جان نکنده است. پرسيدند: چرا؟ مگر چه کار کردي؟