انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٦٤ - مجلس ٦٩ هشت خصلت سزاوار مؤمن
محترم بروجرد هر کدامشان گاه گاهي آقا را با عزّت و جلال و وقاري به منزلشان دعوت ميکردند. سفره هاي گسترده اي پهن ميکردند که در شأن آقا باشد. بعضي از اين شخصيّتها از آقا ميخواستند که وقتي براي شام به منزل ما تشريف ميآوريد براي استراحت هم در منزل ما بمانيد؛ منظورشان اين بود که آقا يک نماز شبي در خانه آنها خوانده باشد.
ايشان نقل ميکرد: من هم يک شب همراه آقا در يکي از اين مهماني ها بودم و از خادم آقا تقاضا کردم اگر ميشود من هم بمانم. خادم آقا گفت: هيچ اشکالي ندارد. من آن شب مخصوصاً ماندم که حالات آقا را ببينم. تا صبح در رختخواب بودم ولي تمام حالات آقا را زير نظر داشتم و تا صبح بيدار ماندم. هنگام خوابيدن، ديدم آقا دست برد و فيتيله چراغ نفتي را خاموش کرد يعني اينکه همه ما بخوابيم و خودشان هم به ظاهر به رختخواب رفتند. حدود نيم ساعتي که گذشت و آقا مطمئن شد که همه ما خواب هستيم و بنده هم خودم را به خواب زده بودم، يکدفعه ديدم آقا از رختخواب بلند شد، فتيله چراغ را بالا کشيد و مشغول نوشتن کتاب شد. من هم مراقب آقا بودم. دو سه ساعت گذشت. آقا هم اصلاً متوجّه بيداري من نشده بود.
آقا بعد از دو سه ساعت، دوباره چراغ را پايين کشيد و براي استراحت به رختخواب رفت. يک ساعت که گذشت، ديدم آقا دوباره بلند شد، رفت وضو گرفت و مشغول نماز شب شد. سر به سجده و گريه و تهجّد گذاشت و بعد از مدّتي، بلند شد و رفت و کمي خوابيد.
خلاصه ديدم تا صبح، مرحوم آيت الله بروجردي چندين بار بلند شدند و مختصر خوابيدند تا اينکه موقع اذان صبح شد. ايشان وضو گرفتند. همچنين حاج احمد آقا هم رفت و وضو گرفت و برگشت. تا برگشت پاي رختخواب من آمد و گفت: آقاي شريعتي، آقاي شريعتي و مرا براي نماز صبح صدا زد.