انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٨ - مجلس ١٠٥ هر چشمى روز قيامت گريان است مگر سه چشم
وقتي پدري به بچّه اش ميگويد: پسرم، اگر بروي و فلان کار را انجام دهي فلان مقدار به تو پول ميدهم يا فلان چيز را براي تو ميخرم؛ وقتي ميگويد فلان مقدار را به تو ميدهم پسر هم ميداند که اگر آن کار را انجام دهد پاداش او فلان مقدار پول است يا اگر فلان کار خلاف را انجام دهد مثلاً کيفرش سيلي خوردن است امّا اگر آن پدر به پسرش بگويد: خوش به حالت يا واي به حالت اگر فلان کار را انجام دهي و نگويد که چه چيزي به عنوان پاداش يا کيفر ميخواهد به او بدهد، در اينجا ميگويند: وقتي شنونده اين را ميشنود ذهنش به هر طرف ميرود و در اين فکر است که چه چيزي نصيبش خواهد شد و امکان دارد که بيش از آنچه را که خودش فکر ميکند نصيبش شود حال در پاداش ميخواهد باشد يا در عذاب و کيفر، اينجا هم حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نتيجه را بيان نکرده و فقط فرموده است خوشا به حال آن کسي که اين طوري باشد.
مرحوم آيت الله شيخ مرتضي حائري رحمه الله فرزند مرحوم شيخ عبد الکريم حائري رحمه الله مؤسس حوزه علميّه قم فرمود: شبها با مرحوم پدر در اندروني منزل ميخوابيديم. خادمي داشتيم به نام شيخ علي که او در بيروني ميخوابيد. شبي هواي قم خيلي برفي بود و برف زيادي ميباريد. در آن شب سرد، حدود نيمه شب بود که يک دفعه درِ خانه به صدا درآمد. شيخ علي رفت در را که باز کرد زن فقيري طلب کمک کرد که شوهرم مريض است و دوا و دارويي نداريم، حتّي زغال کرسي هم براي گرم شدن نداريم، شوهرم دارد از دست ميرود، به داد من برسيد. مرحوم شيخ علي به زن فقير گفت: اين موقع شب چرا پشت در خانه آقا آمدي. مگر آقا دکتر و دوا دارد؟ الان چيزي نيست، برو اگر فردا چيزي داشتيم به تو ميدهيم.
شيخ علي اين فقير را از در خانه جواب کرد و به داخل خانه آمد. حاج شيخ يک مرتبه صدا زد: شيخ علي، چه کسي بود؟ گفت: پيرزني بود، ميگفت من