انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٢٦ - مجلس ٨١ دور بودن سه طائفه از رحمت خدا
حمله کنم و کتکش بزنم به خودم گفتم: چرا اين کار را ميکني؟ چرا خدا را فراموش کردي؟ به مسجد برو شايد خدا کمکت کند.
رفتم مسجد ديدم چه مسجد گرمي، اي کاش از اوّل به مسجد ميآمدم. ايستادم تا دو رکعت نماز بخوانم چند نفر آمدند و دو تا جنازه آوردند و گفتند: آقا شيخ در مسجد است و جنازه ها را گذاشتند و رفتند. من نماز را تمام کردم. تنها بودم. ترسم گرفت، خدايا، چکار کنم و از طرفي به خودم گفتم سزايت همين است چون خدا را فراموش کردي. تا ساعت چهار صبح تحمّل کردم سپس بيرون آمدم و در ايوان مسجد ديدم درمسجد باز است و چند تا سگ داخل شده اند. به سختي سگ ها را فراري دادم. آيت الله قوچاني رحمه الله خودشان ميگويند: آن شب، شب اوّل قبرم بود؛ بعد ميگويد: آقايان طلبه ها، دليل اين مسائل اين بود که از خدا دور شدم.
"يَا عَلِيُّ، ثَلَاثَةٌ مِنْ حَقَائِقِ الْإِيمَانِ" سه چيز از حقيقت ايمان است و ايمان در وجودش قرار دارد:
"الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ" در سختي ها انفاق کند. کسي که دستش تهي است و چيزي ندارد با اين حال به بيچارگان انفاق ميکند. کسي که مال و اموال دارد و دستش پر است اگر انفاق کند هنر نکرده است چون وضع او خوب است ولي کسي که خود نيازمند است و با اين حال کمک ميکند عملش ناشي از اعتقادش است. ميگويند چراغي که به خانه فرض است به مسجد حرام است امّا او خود نيازمند است و باز هم انفاق ميکند.
مصداقش خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. لباس مبارکش را به فقرا داد. همين کار را دختر بزرگوارش حضرت زهرا علیهاالسلام کرد. لباس شب عروسيش را به فقير داد.