انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٤٩ - مجلس ٩٨ سفارشات طلايى به دو صحابى گرامى
نداشت، در صَرف استاد بود ولي ادبيات يا علمهاي ديگر را نداشت، خيلي ضعيف بود، اگر کنارش مينشستيم نمي توانست حرف بزند و حواله به بزرگان ديگر ميداد و ميگفت: برويد به فلان آقا بگوييد، من خيلي وارد نيستم؛ امّا اين بزرگوار به قدري مؤدّب به آداب، مقيّد به دستور اسلام و اعتقادي بود که در مردم جا افتاده بود، مردم خيلي دوستش داشتند.
پس به شما عزيزان نصيحت ميکنم هر چه که ملّا شديد، هر چه علمتان بالا رفت، اعتقادهايتان را بالا ببريد، با اعتقادات بازي نکنيد، به دستورات توجّه کنيد.
"يَا أَبَاذَرٍّ، لَا تَسْأَلْ بِكَفِّكَ" حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در ادامه به اباذر نصيحتي کرد. اي اباذر، هيچ وقت درِ خانه افراد براي سؤال نرو، اگر هم رفتي و چيزي به شما دادند رد نکن. متأسّفانه ما در برخي مردم اين موارد را ميبينيم. اگر آقايي چيزي به او بدهد و او انتظار بالاتر از آن را داشته باشد تعبير بسيار زشتي به آن آقا ميکند، چقدر در پيشگاه خدا اين عمل بد است. بعضي ها از حريم اسلام عقب هستند.
"فَإِنْ أَتَاكَ شَيْءٌ فَاقْبَلْهُ" اگر چيزي به تو دادند قبول کن، رد نکن. هر چه دادند بگو دستتان درد نکند، خدا برکت بدهد، خدا عمرتان بدهد، همين قدر که ما را منظور داشتيد ممنونم. چقدر خدا اين روحيّه را دوست دارد.
يکي از علما نقل ميکرد: روزي خدمت مرحوم آيت الله سيّد ابوالحسن اصفهاني رحمه الله رفتم. ايشان در آن زمان مرجع جهان بود. از تمام کشورها براي ايشان پول ميآوردند. وقتي پيش او رفتم بعد از سلام و احوالپرسي گفتم: آقا جان وضع مالي من خيلي بد است اگر ميشود مقداري کمکم کنيد. آقا دست در جيبشان بردند. پيش خودم گفتم: الان آقا پول حسابي به من ميدهد، آقا دست در جيبشان بردند و پنج تومان دادند. اوّل خيال کردم پنجاه تومان است يا پانصد تومان وقتي از پيش آقا رفتم ديدم پنج تومان است. خيلي به من برخورد. به قدري ناراحت شدم و با خودم گفتم ديگر توبه ميکنم که از اين به بعد نزد اين