انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢١٥ - مجلس ٩٣ شبيه ترين انسان ها به رسول گرامى اسلام
صبر و تحمّلتان در مقابل ناراحتي هاي مردم زياد باشد. ميدانم در زماني هستيم که به ما روحانيّون فشار وارد ميشود و جسارت ميکنند، دلتان نشکند. همه را به حساب خدا بگذاريد.
"أَعْظَمُكُمْ حِلْماً" کسي که حلمش بالاتر باشد يعني به قدري بردبار است که از کوره در نمي رود. هر چه به او جسارت کنند، ناراحت نمي شود.
"وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ" هر که به فاميل و بستگان خود بيشتر احسان کند. اگر خدا به تو امکانات داده است به فاميل هايت توجّه کن. خدا خيلي دوست دارد. روايت داريم که سزاوار است هر مؤمني وصيّت کند براي آنهايي که وصيش نيستند که به آنها هم چيزي بدهند. خواهر و برادر که وارث ما نيستند امّا برايشان وصيّت کنيد و به آنها بدهيد.
"وَ أَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ انصافاً" ديگران را نسبت به خودش مقدّم بداند. اين از مواسات هم جلوتر است.
يکي از اساتيد دانشگاه الهيات تهران به نام دکتر محمود شهابي از پدر بزگوارش نقل ميکند: شبي از شبها، طلبه اي در نجف به خانه مرحوم ملّا محمّد کاظم آخوند خراساني رحمه الله صاحب کفايه ميرود. وقت زايمان خانم اين طلبه رسيده بود و چون در نجف غريب بود و منزل قابله را بلد نبود، دست و پايش را گم کرده و به ناچار به فکرش ميآيد که به درِ خانه استادش آخوند خراساني برود.
همان طلبه نقل ميکرد، ميگفت: نصف شب بود که به منزل آقا رفتم و به اين فکر بودم که خود آقا به جلوي در نمي آيد، حتماً نوکر يا کس ديگري در را باز خواهد کرد امّا وقتي در زدم يک دفعه خود آخوند در را باز کرد. تا در را باز کرد و چشمم به آخوند افتاد، خودم را گم کردم و به جاي اينکه من سلام کنم، مرحوم آخوند گفت: سلام عليکم، کاري داشتيد؟ عرض کردم: بله آقا، اگر ممکن است بفرمايد نوکرتان بيايد که عرضم را به او بگويم. آقاي آخوند