انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٥٠ - مجلس ٨٥ علائم مؤمن، متكلف و ظالم
گفت: خيلي خوب، به او ميدهيم. ما ميخواستيم او را به آتش جهنّم نفرستيم. اگر دلش ميخواهد برود مهم نيست. ميخواهم بگويم شما ببينيد، انسان گاهي در بحث دنيا به جايي ميرسد که ممکن است اهل جهنّم بشود.
خدا مرحوم امام را رحمت کند. ايشان کتابي نوشته اند در "آداب الصلاة". در آنجا تقسيم بندي هايي براي علما ميکند. ايشان خيلي با قلم خوب و زيبا در رابطه با آن آقاياني که منکر کرامات و مقامات علما هستند، نوشته اند: بعضي از اين علما اعتقاداتشان آن طوري که بايد باشد، نيست. مثلاً قبول نمي کنند مرحوم بحرالعلوم و ديگر علماء رحمهم الله داراي کراماتي بوده اند. ايشان ميفرمايند: يک عدّه از آقايان هستند که از حالاتشان ميفهميم که مقام علم را انکار نمي کنند. مقام عرفان و معرفت را واقعاً قبول دارند و ميگويند که واقعاً اگر عالم، عالم باشد و اهل عمل باشد، هيچ اشکالي ندارد داراي کراماتي باشد، اشکالي هم ندارد که کفش جلوي پايش جفت بشود، اشکالي هم ندارد دستش را بلند کند و يک حاجتي از خدا بخواهد و خدا آن را مستجاب کند، اين را قبول دارند امّا مراقبت و مواظبت نمي کنند که خودشان به کمال رسند و به مقام عرفاني دست پيدا کنند.
ايشان ميفرمايد: اين دسته از علما همانند آن مريضهايي هستند که خودشان قبول دارند که مريض هستند، خودشان هم ميگويند که مريضيم ولي آنقدر حرص شکم دارند که نمي توانند جلو شکمشان را بگيرند و مدام در حال خوردن هستند. بابا، تو که ميداني مريضي، چرا اينقدر ميخوري؟ اين دسته از علما اين طوري هستند که ميگويند مريضيم ولي حال خودشان را مراقبت نمي کنند که به آن مقام برسند.
امّا دسته ديگري از علما، کساني هستند که درس ميخوانند و زحمت ميکشند و ملّا ميشوند ولي ملّايي که فقط الفاظ و اصطلاحات را ياد گرفته و وقتي صحبت ميکنند ميبيني با الفاظ بازي ميکنند. يک جمله اي که پر از الفاظ و