انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٢٩ - مجلس ٨١ دور بودن سه طائفه از رحمت خدا
عصر و يک نماز مغرب بخوان به عنوان نماز قضا ولي قصد کن نماز شبت هم حساب شود.
اين کار را انجام دادم تا اينکه روزي در مسجد به حال خودم گريه ام گرفت و به امام زمان عجل الله عرض کردم: مولاي من، آيا درست است که من در اين گرفتاري باشم؟ حالي به من دست داد که نه خواب بودم و نه بيدار. ديدم وجود مقدّس حضرت صاحب الزمان عجل الله در جلوي من هستند. خودم را روي پاي حضرت عجل الله انداختم که پاي آقا را ببوسم، ايشان نگذاشت و فرمود: بلند شو و دست آقا را بوسيدم.
جريان گرفتاري ام را به آقا گفتم و عرض کردم: اکنون نماز شب را به دستوري که استادم فرموده است ميخوانم. حضرت عجل الله فرمود: ديگر اينطور نماز شب نخوان. اين نماز شب، مصنوعي است. نماز شب بخوان و وسواس نداشته باش. عرض کردم: چشم، کتابي را به من معرفي بفرماييد تا به دستور آن عمل کنم. فرمود: کتابي را به ملّا تاج محمّد داده ام، برو و از او بگير. از در دارالبطيخ بيرون رفتم و به نزد ملّا تاج محمّد رسيدم و گفتم: حضرت عجل الله چنين فرمودند. کتاب را گرفتم و خدمت ايشان آوردم و نشان دادم. فرمودند: اين را داشته باش و طبق آن عمل کن.
به حال خودم آمدم. ديدم نه حضرت عجل الله است و نه کتاب. تا صبح گريه کردم. فردا نزد استاد رفتم. ديدم شيخ بهائي نشسته اند. گفتم: استاد، به نظرم ملّا محمّد تاج شما هستيد؛ چون شيخ بهائي نامش محمّد و معروف به تاج بود. شيخ بهائي فرمود: ملّا محمّد تقي، تو عالم به علوم آل محمّد علیهماالسلام هستي و علوم الهي و معارف دين را متحمّل ميشوي. فرمايش استاد اضطراب مرا از بين نبرد. بعد از درس، حالم منقلب شد و دوباره به دارالبطيخ رفتم. ديدم همان