انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣١٥ - مجلس ١٠٨ چهار عمل ضايع كننده
شخص براي ملّا شدنش زحمت کشيده، بي خوابي کشيده و ملّا شده است خدا هم نتيجه علمش را به او داده است امّا تو شبها خوابيدي و خوش گذراني کردي در نتيجه سوادت هم کم است پس او و تو بايد نزد خدا با هم فرق داشته باشيد. اينها از چيزهايي است که خدا دوست ندارد و نشان دهنده اين است که درون انسان خراب است.
اهل علم مخصوصاً ما روحانيّون در اين خطر بيشتر قرار ميگيريم. بدانيم که خدا به هر کس مقامي ميدهد به حسب زحماتش به او مقام داده است. زحمت کشيده، ملّا شده، من هم بايد به او احترام بگذارم. اگر اينطور باشيد چقدر پيش خدا عزيز ميشويد. اگر واقعاً به علما احترام بگذاريم خودمان هم عزيز ميشويم و بالا ميرويم. بنده اين را بارها تجربه کرده ام، هر جا که احترام ديگران را بيشتر نگه داشتم خدا مرا بالاتر برده است.
در نجف اشرف آقايي به نام شاه قاسم فيض بخش بود که بسيار مرد بزرگوار، کامل، عالم، عارف و زاهدي بود. ايشان در نجف چنان مورد عنايت خداوند قرار گرفته بود که آوازه اش تا خراسان رسيده بود. والي خراسان، شاه سلطان ميرزا که منطقه هاي خراسان و سمنان و دامغان تحت سلطه اش بود به مريضي سختي مبتلا شد. هر چه دکتر و دوا ميکرد فايده نداشت. به او ميگفتند: اين بيماري در آخر تو را از پا درمي آورد.
مدّتي گذشت و در مريضي سختي به سر ميبرد. روزي شخصي به عيادتش آمد و گفت: آقايي در نجف اشرف به نام شاه قاسم فيض بخش زندگي ميکند که نَفَسش، نَفَس عجيبي است. اگر نفسش به شما بخورد شما خوب ميشويد. شاه سلطان گفت: خدا کريم است. من که همه راه ها را رفته ام اين راه را هم ميروم. نامه اي به شاه سلطان حسين يعقوب والي عراق نوشت که جناب سلطان يعقوب، شنيده ام در نجف اشرف آقايي به نام شاه قاسم است و گفته