انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٣١ - مجلس ٩٥ هفت دستور طلايى
نباشد. گفته اند: شايد مراد عقل باشد چون مرکز تصميم گيري است و قلب مرکز پمپاژ کردن خون است. اينکه گفته ميشود انسان قلبش را به کار ببرد و با آن تدبير کند قلب که اين کار را نمي کند و ربطي هم ندارد پس چيزي که مرکز تدبّر است عقل است و معلوم ميشود تنها معناي قلب صنوبري نيست.
"وَ لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَمَّا لَا يَلِيقُ" پيغمبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم ميفرمايد: انسان در خيلي چيزها اگر ورع و پارسايي داشته باشد خوب است. اگر انسان احتمال ميدهد که مردم در بعضي عملها نسبت به او احساس ناراحتي ميکنند و يا اينکه به او بدبين ميشوند بايد ورع داشته باشد و آن کار را انجام ندهد مخصوصاً سلسله جليله روحانيّت که مردم انتظاراتي خاص از ما روحانيّون دارند و نمي شود گفت: مردم چه کار دارند، هر چه ميخواهند بگويند.
مرحوم امام رحمه الله در درسشان به ما ميگفتند: ميدانيد چرا اين حرفها را نبايد بزنيد؟ براي اينکه خدا فرودگاه و پايگاه شما را دل مردم قرار داده است. روحانيّت غير ساير طبقات مردم است. کاسب يا دکان دار در دکانش نشسته و کاسبي ميکند، جنسش را ميفروشد و پول در ميآورد. آن آقا در اداره اش کار ميکند و حقوقش را ميگيرد مثلاً اگر مردم هم با آنها بد باشند اين مهم نيست امّا روحانيّت مثل آنها نيست. رابطه مردم و روحانيّت رابطه قلبي است.
عدّه اي از تجّار از تهران به قم آمده بودند و ميخواستند محضر آيت الله بروجردي رحمه الله شرفياب شوند. حالا با چه روحيّه اي از تهران به قم آمدند بماند. پيش خود گفتند: اوّل حمّام برويم و غسلي کنيم و با طهارت و غسل محضر آقاي بروجردي برويم. بلند ميشوند و به همين حمّام گذرخان ميروند. مدرسه خان که الان به مدرسه آيت الله بروجردي رحمه الله معروف شده است آن موقع کنار حمّام بود. وقتي تجّار به حمّام آمدند، ديدند عدّه اي از طلبه ها در وضع غير مناسبي در حمّام هستند. بيرون هم که خواستند بروند با زيرپوش رکابي بيرون آمدند. تجّار وقتي وضع طلبه ها را ديدند گفتند: طلبه ها اين