انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٣٤ - مجلس ٨٢ سه حقيقت از حقائق ايمان
که بودم گفتم که عزيزان روحاني، شما براي خدا منبر برويد و ايها النّاس شما هم ميخواهيد به آقا خدمت کنيد براي خاطر خدا خدمت کنيد نه به خاطر منبر.
ما اگر به وظيفه عمل کرديم، اگر براي خدا بالاي منبر سخن گفتيم، به خدا قسم سخنمان به دل مردم مينشيند. والله اگر براي خاطر خدا صحبت کنيم خدا آنچنان دلها را به طرف ما متوجّه ميکند که ديگر نمي گذارد ما به سختي بيفتيم. چقدر خوب است انسان به دنبال علم برود، بعد اين علم را براي خدا به ديگران برساند. اينجا اين علم ارزش پيدا ميکند. خدا رحمت کند آن مردي را که علم را ياد بگيرد تا با اين علم مردم را روشن کند.
وقتي مرحوم آيت الله حاج ملّا محسن فيض رحمه الله شنيد که مرحوم آيت الله حاج سيّد هاشم بحريني رحمه الله به شيراز آمده و قرار است در آنجا بماند با خودش گفت: من هم به خدمت اين مرد بزرگ و سيّد جليل القدر بروم تا مقداري از ايشان تحصيل علم کنم؛ امّا مردّد بود. مرحوم حاج ملّا محسن فيض رحمه الله در اين فکر بود که آيا به شيراز بروم و يا نه؟ به ذهنش آمد که استخاره بگيرد. قرآن را برداشت و استخاره کرد. اين آيه مبارکه آمد ﴿فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾١ ديوان مولا اميرالمؤمنين علیهالسلام را هم برداشت و تفألي به آن زد و بعد به طرف شيراز حرکت کرد و به خدمت آن عالم بزرگوار براي کسب علم و دانش رسيد. ايشان براي بدست آوردن علم اين همه راه را طي کرد که تحصيل علم کند و چيزي ياد بگيرد. امروز کتاب "وافي" را با اين عظمت ميبينيد که از آثار با برکت ايشان است. خوش به سعادتش.
١ . سوره مبارکه توبه، آيه ١٢٢ (چرا از هر گروهى از آنان، طايفهاى كوچ نمىكند تا در دين آگاهى يابند و فقيه شوند)