انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٧ - مجلس ٩٥ هفت دستور طلايى
گفت: من از نيشابور پاي پياده به حالت رکوع راه ميافتادم و به محلي که درس بود ميرفتم در حالي که باران ميآمد و چيزي هم نداشتم. گفتند: چرا به حالت رکوع؟ گفت: به خاطر اينکه باران ميآمد و چون ميخواستم نوشته هايم از اثر باران از بين نرود خميده ميشدم تا باران آنها را خيس نکند. من ميدانم اين علم چقدر ارزش دارد.
برادران عزيز، تو را به خدا اينطور درس نخوانيد. بر من منّت بگذاريد. درس را اهمّيّت بدهيد. مطالعه و مباحثه کنيد. الان هيچ بحثي نمي شود. سابق اينطور نبود. وقتي ما سر درس ميآمديم صداي مباحثات بلند بود حالا چرا اينطور ضعيف شده است. بعضي ها هستند که شبها کتاب را هم باز نمي کنند. واقعاً خدا را خوش ميآيد يا امام زمان عجل الله از ما راضي ميشود؟
"وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ" براي همين است که حضرت ميفرمايد مال چيست؟ برو سبب را پيدا کن. آن سببي که چه بسا موجب ازدياد علم ميشود چيست؟ عقل است. آن عقل است که براي انسان نفع دارد. عقل است که او را به جايي ميرساند. عقلاء القوم بودند که ما را به اينجا رساندند. مال چه نفعي براي ما دارد؟ بنابراين، حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هيچ مالي پر نفع تر از عقل نيست يعني کسي که سرمايه عقل دارد همه چيز دارد. شايد علّت اينکه بعضي ها خودشان را دچار بيچارگي و بدبختي کرده اند جاهليت آنها باشد و عقلشان کم است. گاهي عقلي که بايد در جايي به کار ببرند، نبردند لذا برايشان گرفتاري پيش ميآيد؛ پس هيچ فقري به جهل و ناداني نمي رسد و هيچ مالي هم به حدّ عقل براي انسان نفع ندارد، فايده عقل خيلي زياد است.
"وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ" علي جان، از هيچ چيزي به اندازه عُجب نبايد ترسيد. خودخواهي، خودبيني، استبداد که ريشه همه اين موارد عجب است. انسان خودش را خيلي بالا بداند. خودش را صاحب رأي کامل بداند، بگويد