انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٩ - مجلس ٩٥ هفت دستور طلايى
به اين سؤال چند جواب داده اند. يکي از جوابها اين است که ميگويند: مصلحت در اصل وجود انشاء است يعني اصل مشاوره محبوبيّت دارد مثل زماني که حضرت ابراهيم علیهالسلام تصميم گرفت حضرت اسماعيل علیهالسلام را ذبح کند. به او گفت: پسرم، در خواب ديدم که تو را ذبح ميکنم. اسماعيل علیهالسلام فرمود: ﴿إفْعَلْ ما تُؤْمَرُ﴾١ پدر جان، هر چه که خدا به تو فرمان داده است را انجام بده. بعد علما بحث کرده اند که آيا اين فرمان خداوند متعال، امر جايزي است؟ آيا نعوذ بالله خداي عزّوجل امر به خلاف و فرزند کشي ميکند؟
گاهي مصلحت در مأمور به و عمل است گاهي هم مصلحت در خود امر است مثل اينکه ميخواهي فرزندت را امتحان کني که تا چه اندازه به حرف تو گوش ميدهد. به او ميگويي از رختخوابت بلند شو و براي من آب بياور. تو آب نمي خواهي و تشنه نيستي بلکه ميخواهي ببيني چقدر حرفت را قبول ميکند. بهمن يار شاگرد ابو علي سينا به او گفت: تو با اين علم و کمال و فن، ادّعاي پيغمبري کن. ابن سينا آن موقع جوابش را نداد. تا اينکه شب سردي که برف زيادي ميآمد يک مرتبه به شاگردش که در کنارش بود گفت: بهمن يار، بلند شو براي من آب بياور. او هم از تنبلي گفت: جناب استاد بزرگوار، هيچ ميداني شب در ناشتايي آب خوردن بد است؟
خود ابن سينا دکتر بود ولي شاگردش بنا کرد به نصيحت کردن بوعلي سينا. ايشان باز هيچ نگفت و ساکت شد تا اينکه يک ساعت بعد، مؤذّن در بالاي گلدسته مسجد شروع کرد به گفتن اذان و وقتي اسم شريف پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را برد به بهمن يار گفت: اين چه صدايي است که ميآيد؟ گفت: اذان. استاد گفت: الان اسم چه کسي را ميبرد؟ گفت: پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم. استاد گفت: پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به حقّ، اوست که در اين سرما و در اين شب برفي شخص از رختخواب بلند ميشود، به بالاي
١ . سوره مبارکه صافات، آيه ١٠١.