انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٤٩ - مجلس ٨٥ علائم مؤمن، متكلف و ظالم
اينجا بتواند منصبي را از دست او بگيرد. از جمله تفاسير که براي دنيا نوشته شد تفسير يکي از علما است که مرکز رجوع هم ميباشد و تفسيرش مورد عنايت است. انسان زحمت کشيده اي بود ولي همين تفسير را وسيله دنيا براي خودش قرار داد که آن تفسير "بيضاوي" است. در حال حاضر يکي از تفاسير مشهور بين شيعه و سنّي است ولي اين تفسير بيضاوي چرا به اين اسم معروف شد؟ به خاطر همين کارش بود. اين کتاب تفسير را نوشت و انصافاً زحمت هم کشيد و خيلي خوب نوشت امّا اين تفسير را براي سلطان وقت نوشت که وقتي سلطان، تفسير را نگاه کرد و خواند، خيلي خوشش آمد و نامه نوشت که اي صاحب تفسير، اگر چيزي از من ميخواهي طلب کن چون از اين تفسير خوشم آمده است.
صاحب تفسير بلافاصله نامه اي به پادشاه داد که اگر بنا است واقعاً شما پاداشي براي اين عمل به من بدهيد، من يک خواهشي از شما دارم. اگر ميشود مرا به عنوان قاضي در منطقه بيضاو منصوب کنيد که در آنجا قاضي شوم. سلطان وقت هم ديد که اين آقا خيلي به درد منصب قضاوت نمي خورد، حالا اطلاعاتش به اندازه کافي نبوده يا تجربه کاري نداشته است، نمي دانم. پادشاه يک مدّتي حرف اين آقا را پشت گوش انداخت و ناديده گرفت. صاحب تفسير وقتي ديد خبري نيست نزد آقا شيخ محمّد کميجاني رفت که مقرّب درگاه پادشاه بود. رفت و گفت: حضرت آقا، شما کاري براي ما بکنيد. ايشان هم گفت: چه کار کنم؟ گفت: شما برويد و پادشاه را راضي کنيد که قضاوت را براي ما امضا کند.
شيخ محمّد در يک شب جمعه اي نزد شاه رفت و به ايشان گفت: ببخشيد، من مطلبي ميخواستم به شما بگويم. شاه گفت: بگو. گفت: اين بنده خدا صاحب تفسير، آمده و خواهش ميکند يک قطعه زمين از زمين هاي جهنّم را به او بدهيد. شاه فهميد و گفت: آقا شيخ محمّد، مثل اينکه حقّ آقاي بيضاوي را ميخواهي؟ گفت: بله، ايشان پيش من آمده و به من متوسّل شده است. شاه