انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٢٤٦ - مجلس ٩٨ سفارشات طلايى به دو صحابى گرامى
حاجتش را روا کنند امّا با هزار منّت. روحيّه بشر همين است. خدمتي که به کسي ميکند در دلش مينشيند امّا قربان خدا بشوم، بدون منّت به ما خدمت ميکند.
پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اباذر فرمود: اي اباذر، هيچ وقت روي سؤال را نداشته باش، اين يک نوع ذلّت و خواري است که بر خودت آماده ميکني و فقر و تهي دستي است که خودت شتاب زده دنبال آن ميروي
"وَ فِيهِ حِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ" در روز قيامت هم باز خواست ميشوي که چرا اين کار را کردي؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم ميخواهد به ما برساند که اين کار از نظر ديدگاه ائمّه و وجود مبارک خودشان علیهماالسلام مطلوب نيست.
"يَا أَبَاذَرٍّ تَعِيشُ وَحْدَكَ وَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَ تَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَحْدَكَ" اي اباذر، تو در زندگي ات تنها ميشوي و به حالت تنهايي بايد زندگي کني و از آن طرف، در حال مُردن، باز تنها ميميري و به بهشت هم که بخواهي وارد شوي تنها وارد ميشوي. اباذر در زمان عثمان و خليفه سوّم بود. ايشان خيلي زبان گويايي در موعظه کردن داشت. هر جا که مينشست تبليغ ميکرد. حقّانيّت اميرالمؤمنين علیهالسلام را به زبان مبارکش ميگفت. ثناي اهل بيت علیهماالسلام را ميکرد که آنها مظلوم واقع شدند و حقّشان چنين و چنان شده است. اميرالمؤمنين علیهالسلام هم خيلي اباذر را دوست داشت. مردم هم به اباذر خيلي عنايت داشتند چون پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره اش فرموده بود: آسمان سايه نيافكنده و زمين برنداشته کسي را که راستگوتر از اباذر غفارى باشد١، اين تعبير در بين مردم مدينه پيچيده بود. از آن طرف هم اباذر راجع به شخصيّت و مقام اميرالمؤمنين علیهالسلام تبليغ ميکرد همين موضوعات بود که خلفا را اذيّت ميکرد تا اينکه عثمان مجبور شد و تصميم گرفت با او اوّل صحبت کند.
١ . بحار الانوار، ج ١٠، ص ١٢٣