انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٢ - مجلس ٦٠ ويژگى برادران اميرالمؤمنين(ع)
بيرون آمده و چشمش به آسمان است. بچّه ها او را اذيّت ميکنند ولي او اصلاً اعتنا نمي کند و همينطور چشمش به آسمان است. حاج ملّا هادي گفت: من خودم بايد بيايم و آن را ببينم. به قبرستان رفت و ديد بله، نصف اين بدن زير خاک و نصف بدن بيرون است. رفت بالاي سرش و گفت: بنده خدا، من تو را ميبينم نمي توانم بگويم که تو ديوانه هستي، اين کار تو به ديوانگي نمي خورد. از آن طرف هم، کاري که انجام داده اي کار عاقلانه اي به چشم نمي آيد. شرح حال خودت را بگو تا بدانم که کيستي؟
يک مرتبه اين آقا به سخن درآمد و گفت: همينطور که گفتيد ديوانه نيستم ولي دو مطلب مرا مضطرب کرده است: يکي اينکه من نگاه ميکنم که دنيا دارد از دست من ميرود. خدا در اين دنيا عمري به من داد، من چه کاري توانستم انجام دهم؟ چه عملي انجام داده ام که خدا از من راضي باشد؟ اين فکر مرا پريشان کرده است. دوّم اينکه، به طرفي ميروم که نمي دانم منزلگاه من به کجا ختم ميشود. بعد به حاج ملّا هادي گفت: تو فکر آخرتت را کرده اي که به کجا خواهي رفت؟ گفت: نه، من هم نمي دانم. گفت: پس من ديوانه نيستم که اين حالت را به خودم گرفتم. بعد از اين جريان، آيت الله حاج ملّا هادي به منزل آمد و ديگر حال خوشي نداشت. شش ماه بيشتر زنده نماند و تا زماني که زنده بودند فقط در فکر بود تا عاقبت از دنيا رفت.
برادران عزيز، بياييد از اين کلمات حقّ، موعظه بگيريم. مطالب را استفاده کنيم و از خدا توفيق عمل بخواهيم.
خدايا، تو را به حقّ مقرّبين درگاهت، توفيق عمل به اين دستورات به ما مرحمت بفرما. دل ما را به نور ايمان خودت تقويت بفرما. خدايا، عنايت خودت را از ما سلب نگردان. خدايا، گرچه ما بنده گناه کاريم ولي به بزرگواري و کرم خودت ما را مورد عفو و رحمت بي پايان خود قرار بده، انشاء الله.