انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٠ - مجلس ١٠٥ هر چشمى روز قيامت گريان است مگر سه چشم
مرحوم شهيد ثالث رحمه الله خيلي مرد ملّا و عجيبي بود. ايشان صاحب کتاب "مجالس المتّقين" است. ميگويد: پدرم نقل ميکند: در عالم خواب ديدم در جلسه اي علماي زيادي نشسته اند و وجود مبارک خاتم الانبياء صلی الله علیه و آله و سلم هم حضور دارند. متوجّه شدم يک عالم از ميان همه علمايي که در آنجا هستند بالاتر است و کنار دست پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته است. نگاه به چهره آن آقا که کردم ديدم برايم ناشناس است و در حدّ آن عالمان نيست. مثل شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيّد مرتضي و ديگر بزرگان نيست امّا ديدم بالا دست همه اين علما نشسته است و نامش هم احمد بن فهد بود. خيلي برايم سنگين آمد. با خود گفتم: اين آقايان کجا و اين آقا کجا، چرا او را کنار پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم جا داده اند؟
در گوشه اي نشسته بودم و همين که اين فکر از ذهنم گذشت ظاهراً حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فهميدند که من در فکر هستم. به من رو کردند و فرمودند: چرا در فکري؟ آيا در اين فکري که چرا من اين آقا را مقدّم داشتم و در کنار خودم نشاندم؟ گفتم: بله. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ميداني چرا؟ اين آقايان عزيز همه نور چشمان من هستند، من به همه ارادت دارم امّا تفاوتي بين او و ديگران است. عرض کردم: تفاوت چيست؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اين آقايان هر وقت فقرا به آنها مراجعه ميکردند دست دهنده داشتند و البتّه در حالي به فقرا کمک ميکردند که خدا وجهي در اختيار آنها گذاشته بود، اگر داشتند ميدادند و اگر نداشتند ميگفتند خدا ان شاء الله بدهد دفعه ديگر خدمتتان تقديم ميکنيم ولي الان دستمان خالي است امّا ابن فهد اخلاقش اينطور بود که اگر وجه مربوط به فقرا در اختيارش بود از وجه فقرا ميداد و اگر چيزي از آن را در اختيار نداشت از مال خودش ميداد. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اين آقا اين امتياز را دارد لذا او را در اين مقام گذاشتم.