انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٩٢ - مجلس ٧٥ موارد دادن وليمه و چند سفارش اخلاقى
در روايتي رسول گرامي اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا به حضرت موسي علیهالسلام خطاب کرد : "يَا مُوسَى، مَنْ كَانَ ظَاهِرُهُ أَزْيَنَ مِنْ بَاطِنِهِ فَهُوَ عَدُوِّي حَقّاً"١ هر کس ظاهرش زيبا و باطنش خراب باشد حقيقتاً دشمن من است، "وَ مَنْ كَانَ ظَاهِرُهُ وَ بَاطِنُهُ سَوَاءً فَهُوَ مُؤْمِنٌ حَقّاً" و هر کس ظاهر و باطنش يکي باشد مؤمن است، "وَ مَنْ كَانَ بَاطِنُهُ أَزْيَنَ مِنْ ظَاهِرِهِ فَهُوَ وَلِيِّي حَقّاً" و هر کس باطنش زيباتر از ظاهرش باشد وليّ و دوست من است. حضرت علي علیهالسلام ميفرمايد: "مَا أَقْبَحَ بِالْإِنْسَانِ بَاطِناً عَلِيلًا وَ ظاهراً جَمِيلاً"٢ چقدر زشت است براي انسان که باطنش عليل و مريض باشد و ظاهرش زيبا باشد. مبادا فقط به ظاهر، دوست اسلام باشيم.
روزي ناصرالدّين شاه گفت: بروم از باغ وحش ديدن کنم. به رئيس باغ وحش اطّلاع دادند که ناصرالدّين شاه ميخواهد از اينجا ديدن کند. تا اين را شنيد سخت به وحشت افتاد. به او گفتند: چرا ميترسي؟ گفت: در باغ وحش شيري بوده که از دنيا رفته است، ميترسم شاه بيايد اين شير را ببيند و ناراحت شود. چکار کنم؟ شخصي را آوردند و به او گفتند: پوست شير را داريم. تو پوست شير را بپوش و فقط راه برو تا شاه بيايد و برود. قراري بستند و پولي تعيين کردند و آن بنده خدا در پوست شير رفت و در قفس، شروع به راه رفتن کرد.
وقتي ناصرالدّين شاه آمد، گفت: برويم از محل شير هم ديدن کنيم. آمد ديد که شير در حال راه رفتن است. به رئيس باغ وحش گفت: برو پلنگ را هم باز کن تا دست و پنجه اي نرم کنند. آن بنده خدايي که در پوست شير بود تا ديد پلنگ دارد ميآيد مثل بيد شروع کرد به لرزيدن. پلنگ وقتي ديد او دارد ميلرزد گفت: من هم مثل تو هستم؛ حالا نکند ما در پوست روحانيّت باشيم. آيا واقعاً در روحانيّت شير هستيم يا پوست آن در تنمان است؟
١ . جامع الأخبار، ص ١٨٥
٢ . غرر الحكم و درر الكلم، ص ٦٩٦