اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢١ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
فسقها را و نه كشتن دوست از براى او را از روى ستم و از اندازه در گذشتن از كجا دوست ميدارد و حال آنكه رأيش درست شده خداوند عرش و خدا اين را آشكار كرده آشكار كردنى.
و حديث كرد ما را باين حديث أبو الحسين محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى عزائمى گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد احمد بن محمد بن رميح نسوى در جرجان گفت كه حديث كرد ما را عبد العزيز بن اسحق بن جعفر در بغداد گفت كه حديث كرد مرا عبد الوهاب بن عيسى مروزى گفت كه حديث كرد مرا حسن بن على بن محمد بلوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عبد اللَّه بن نجيح از پدرش از حضرت جعفر بن محمد از پدرش از جدش :.
و نيز حديث كرد ما را باين حديث احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را حسن بن على سكرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن زكرياء جوهرى گفت كه حديث كرد ما را عباس بن بكار ضبى گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر هذلى از عكرمه از ابن عباس كه گفت چون امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ از صفين برگشت پيرى از آنها كه در آن جنگ با حضرت حاضر بودند بسوى او برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين ما را خبر ده از اين رفتن ما كه آيا بقضائى از خدا و قدر و حديث را مثل آن برابر ذكر كرده مگر آنكه اين را در آن زياد كرده كه پس آن شيخ عرض كرد كه يا امير المؤمنين هر گاه امر چنين باشد پس قضاء و قدر همان دو چيزند كه ما را راندهاند و ما هيچ رودخانه را فرو نرفتيم و بر هيچ تلى برنيامديم مگر بقضاء و قدر امير المؤمنين ٧ فرمود كه مراد امر و فرمان از خدا و حكم است بعد از آن اين آيه را خواند كه وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً يعنى امر ربك الا تعبدوا الا اياه بآن معنى كه گذشت و ترجمه تتمه اينست كه و با اينكه نيكوئى كنيد با پدر و مادر خويش نيكو كردنى بغايت حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از على بن سالم از حضرت صادق ٧ كه گفت آن حضرت را سؤال