اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٦٩ - «باب چهل و هشتم» در بيان عرش و صفات آن
منفرد و جدا است زيرا كه عرش و كرسى دو درند از بزرگترين درهاى غيبها و هر دو غيبت و نهانند و آنها در غيب مقرون و بهم پيوستهاند زيرا كه كرسى گاه ظاهر است از غيبى كه مطلع تازهها از آنست و از آنست همه چيزها و عرش درگاه باطنى است كه علم كيف و كون و قدر و حد و اين و مشيت وصفت و اراده و علم الفاظ و حركات و ترك و علم و عود و بدء در آن يافت مىشود پس آنها در علم دو درند كه بهم پيوستهاند زيرا كه ملك عرش غير از ملك كرسى است و علمش از علم كرسى پنهانتر است و از اين جهت فرموده است كه رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ يعنى صفتش از صفت كرسى بزرگتر است و هر دو در اين امر مقرونند عرض كردم كه فداى تو گردم پس چرا در فضل همسايه كرسى گرديده فرمود كه آن همسايه كرسى گرديده زيرا كه كيفوفيت در آنست و در آنست ظاهر از ابواب بدء و انيت آنها و اندازه بستن و گشادن آنها پس عرش و كرسى دو همسايهاند كه يكى از آنها صاحب خود را در طرف برداشته و حرف علماء را ممثل و مصور كرده و براستى دعوى آنها استدلال كردهاند زيرا كه خدا مخصوص ميسازد برحمت خويش هر كه را خواهد و اوست تواناى ارجمند يا غالب و از جمله اختلاف صفات عرش آنست كه خداى تبارك و تعالى فرموده كه رَبُّ الْعَرْشِ يعنى پاك و منزه است پروردگار عرش يعنى پروردگار وحدانيت عما يصفون يعنى از آنچه وصف ميكنند و در حق او ميگويند از آنچه نشايد و نبايد و گروهى او را بدستها وصف كردند و گفتند كه يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ بآن معنى كه گذشت و گروهى او را بپايها وصف كردند و گفتند كه پاى خود را بر روى سنگ بيت المقدس گذاشت و از آن بسوى آسمان بالا رفت و او را بسرهاى انگشتان وصف كردند و گفتند كه محمد گفته است كه من سردى سرهاى انگشتانش را بر دل خود يافتم پس بجهت مثل اين صفات فرموده كه رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ميفرمايد كه پاك و منزه است پروردگار مثل اعلى و داستان بلندتر و بالاتر از آنچه آن جناب را بآن تشبيه كردند وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى يعنى خدا را است داستان برترى كه چيزى بآن شباهت ندارد و وصف نميشود و بخيال در نميآيد پس اين مثل اعلى است و وصف كرده است آن را كه فوائد علم را از جانب خداى تعالى عطاء نشدهاند و پروردگار خود را بپستترين مثلها وصف كردهاند و او