اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٩ - باب ششم در بيان آنكه خداى عز و جل جسم و صورت هيچ يك نيست
كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن و حسين بن على از صالح بن ابى حماد از بكر بن صالح از حسين بن سعيد از عبد اللَّه بن مغيره از محمد بن زياد كه گفت شنيدم از يونس بن ظبيان كه ميگفت بر امام جعفر صادق ٧ داخل شدم و عرض كردم كه هشام بن حكم قول بزرگى ميگويد مگر آنكه من چند كلمه از آن را از براى تو مختصر ميكنم گمان كرده كه خدا جسم است زيرا كه همه چيزها بر دو قسماند يكى جسم و ديگرى فعل جسم و جائز نيست كه صانع عالم بمعنى فعل باشد و جائز است كه بمعنى فاعل فعل باشد و فاعل جسم است نظر بانحصارى كه مذكور شد حضرت صادق ٧ فرمود كه واى بر او آيا ندانسته است كه جسم و صورت محدود و متناهىاند كه باندازه در مىآيند و بپايان ميرسند و هر گاه اندازه احتمال داشته باشد زياده و نقصان احتمال دارد و هر گاه احتمال زياده و نقصان متحقق شود آفريده خواهد بود نه آفريدگار يونس گفت كه عرض كردم پس من چه بگويم و چه اعتقاد داشته باشم حضرت فرمود بگونه جسم است و نه صورت و او است كه جسمها را جسم گردانيده و صورتها را تصوير كرده و نگاشته پاره پاره نميشود و بپايان نميرسد و نميافزايد و كم نميشود و اگر امر چنان باشد كه او ميگويد در ميانه خالق و مخلوق فرقى نخواهد بود و در ميان سازنده چيزها و آنكه صانع او را ساخته چيزى كه موجب جدائى باشد بهم نرسد و ليكن او است پديد آورنده كه در ميان آنها كه ايشان را مجسم و مصور گردانيده تميز داده يعنى در ميانه چيزها و آنچه باعث امتياز آنها باشد در ايجاد فرق قرار داده باينكه بعضى را جسم و بعضى را صورت گردانيده و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده زيرا كه بود يا در هنگامى كه بود و چيزى نبود كه باو شباهت داشته باشد و آن جناب بچيزى شباهت نداشت در ذات يا صفات.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از على بن عباس از حسن بن عبد الرحمن حمانى كه گفت بحضرت ابو الحسن موسى بن جعفر ٧ عرض كردم كه هشام بن حكم گمان كرده است كه خدا جسمى است كه چيزى مانند او نيست و دانا و شنوا و بينا