اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٩ - «باب نهم» در بيان قدرت خدا و قدرت بمعنى توانائى است
بلكه آن را محكم نگاه دار كه بمحض اندك سهل انگارى تو را ببندى مبتلى ميكند كه از آن خلاصى نداشته باشى و با او در آنچه بتو نفع مىبخشد و تو را ضرر ميرساند از بحث و جواب نهايت جد و جهد بعمل آور و هر چه ميتوانى بحث و گفتگو بكن چنان كه در خريد و فروخت مبصرى ميكنند و قيمت مبيع را كم و زياد مينمايند راوى ميگويد كه ابن ابى العوجاء برخاست و من و ابن مقفّع مانديم و در آنجا با هم نشستيم چون ابن ابى العوجاء بسوى ما برگشت گفت كه اى پسر مقفّع اينكه آدميزاده نيست چه آنچه در او موجود است معهود آدمى نباشد و اين كمال نه در خور بشر است و اگر در دنيا روحانيى باشد كه چون خواهد در ظاهر صاحب جسم و جسد شود و چون خواهد در باطن روح صرف گردد كه از علائق جسمانى فارغ باشد منحصر است در همين شخص ابن مقفّع بوى گفت كه چه وضع اتفاق افتاد كه چنين ميگوئى گفت در نزد او نشستم و چون در نزد او كسى غير از من نماند مرا ابتداء فرمود كه اگر امر بوضعى باشد كه اين گروه يعنى اهل طواف كه مسلمانانند ميگويند و حال آنكه امر چنانست كه ايشان ميگويند ايشان سالماند و شما هلاك شدهايد و اگر امر بوضعى باشد كه شما ميگوئيد و حال آنكه چنان نيست كه شما ميگوئيد شما و ايشان با هم برابريد من بآن حضرت گفتم كه خدا تو را رحمت كند ما چه ميگوئيم و ايشان چه ميگويند قول من و قول ايشان نيست مگر يكى و فرقى ندارد فرمود كه چگونه قول تو قول ايشان يكى باشد و حال آنكه ايشان ميگويند كه ايشان را معاد و ثواب و عقابى هست و باين اعتقاد دارند كه آسمان را خدائى است كه او را در آن عبادت ميكنند و آنكه آسمان آبادانست و شما گمان ميكنيد كه كه آسمان ويرانست كه هيچ كس در آن نيست ابن ابى العوجاء گفت كه من اين را از او غنيمت شمردم و باو گفتم كه اگر امر چنان باشد كه تو ميگوئى چه چيز خدا را منع كرده است از آنكه از براى خلق خود ظاهر شود و ايشان را بسوى عبادتش بخواند تا از ايشان دو نفر با هم اختلاف نكنند و چرا از ايشان متعجب شده و در پرده رفته كه كسى كه او را نمىبيند و چرا پيغمبران را بسوى ايشان فرستاده و اگر بخودى خود متوجه ايشان ميشد بسوى ايمان باو نزديكتر بود حضرت بمن فرمود كه واى بر تو و چگونه از تو متعجب شده