اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٠ - «باب چهل و يكم» در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر بخودش
خدا شخصها و رنگها و جوهرها و ذاتها را آفريده پس ذاتها بدنها است و جوهرها روحها و آن جناب عز و جل بجسم و روحى شباهت ندارد و كسى را در آفريدن روح كه نهايت حس و دريافت را دارد اثر و سببى نيست و بآفريدن روحها و جسمها تنها و يگانه است كه شريكى ندارد پس هر كه دو شباهت را كه يكى شباهت ببدنها است و ديگرى شباهت بروحها از او نفى كند خدا را بخدا شناخته و كسى كه او را بروح يا بدن يا نور تشبيه كند خدا را بخدا نشناخته.
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى «رضى» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن سنان از زياد بن منذر از حضرت ابو جعفر محمد بن على باقر از پدرش از جدش : كه فرمود مردى بسوى امير المؤمنين ٧ برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگارت را بچه چيز شناختى فرمود بفسخ عزم كه آنچه دل بر آن بسته بودم از هم باز شكافت و بنقض هم كه آنچه را كه قصد آن كرده بودم درهم شكست و تاب آن را بازداد چون قصد كردم در ميان من و مقصودم حائل و مانع بهمرسيد و عزم چيزى كردم و قضاء و قدر با عزم من مخالف شد دانستم كه تدبيركننده غير از منست آن مرد عرض كرد كه پس نعمتهاى او را بچه چيز شكر كردى فرمود نظر كردم ببلاء و زحمتى كه آن را از من گردانيد و غير مرا بآن امتحان نمود پس دانستم كه بر من انعام فرموده و باين سبب او را شكر كردم سائل عرض كرد كه پس لقاى او را بچه چيز دوست داشتى فرمود كه چون او را ديدم كه دين فرشتگان و رسولان و پيغمبران خود را از برايم برگزيده دانستم كه آنكه مرا باين برگزيدگى اكرام و نوازش فرموده چنان نيست كه مرا فراموش كند و باين جهت لقاى او را دوست داشتم.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عبد الرحمن مروزى مقرى گفت كه حديث كرد ما را ابو عمر و محمد بن جعفر مقرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن موصلى در بغداد گفت كه حديث كرد ما را عياش بن يزيد بن حسن بن على كحال مولاى زيد بن على