اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٣ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
بفتح باء و تشديد راء يعنى نيكوكار و باعث يعنى برانگيزنده مردگان چه همه آنها را كه در قبرهايند بيرون مىآورد و در قيامت ايشان را محشور مينمايد يا مراد فرستنده رسولانست يا هر دو و تواب يعنى بسيار توبه پذيرنده و جليل بزرگ و بزرگوار و صاحب جلال است و جلال ضد جمال است و صفات حق تعالى بر دو نوع است يكى جمال و ديگرى جلال پس آنچه در آن رفق باشد و لطف آن را جمال گويند و آنچه در آن قهر و غلبه باشد آن را جلال گويند و نيز صفات باطن را جلال نامند و صفات ظاهر را جمال و جواد يعنى صاحب جود و بخشش و خبير آگاهست باسرار بندگان و دانا بتدابير و مصالح و افعال ايشان و خالق آفريدگار است و در وجود آورنده معدومات مقدر بتقدير حكمت و خير الناصرين يعنى بهتر از همه يارى دهندگان و ديان جزاء دهنده و مالك باشد و شكور يعنى سپاسگزار و مراد مزد و ثواب دهنده بر سپاس است و عظيم يعنى بزرگ و لطيف يعنى باريك بين و نيكوكار و يارىكننده و بغايت نازك و بمعنى باريك و خورد نيز ميباشد و شافى يعنى صحت دهنده و به كننده.
مؤلف بعد از تعداد نامهاى حضرت ذو الجلال بر سبيل اجمال شروع در شرح و بيان آنها نموده و ميگويد كه اللَّه اللَّه و آله همان مستحق عبادت است كه بندگى را سزاوارى دارد و عبادت درست و حق نباشد مگر از براى او و ميگوئى كه خدا پيوسته آله بوده باين معنى كه عبادت از برايش حق و درست بوده و از براى همين چون مشركان گمراه شدند و تقدير كردند يا چنان ديدند كه عبادت از براى بتان واجب است آنها را آلهه بر وزن قافله ناميدند كه جمع اله است و اصل آن يعنى لفظ اللَّه الالاهت بوده و آن عبادت است و گفته مىشود كه اصل آن الاله بوده و بمعنى مألوه كه معبود است گفته مىشود كه اله الرجل يأله اليه يعنى اين مرد بسوى او فزع كرد و پناه برد از امرى كه بر او فرود آمده بود و الهه يعنى آن مرد او را پناه داد و مثال آن از كلام عرب امام است كه بمعنى مؤتم به است يعنى مقتدى كه باو اقتداء شده باشد پس دو همزه در آن جمع شد در ضمن كلمه كه استعمال كردن ايشان آن را بسيار بود و باين جهت آن را گران شمردند و همزه اصلى را انداختند زيرا كه ايشان در آنچه باقى مانده بود دلالتى بر آن يافتند