اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٨ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
مىشود افكندهشدنى پس اين وحى است و آن كلام خداى عز و جل است و كلام خدا بيك نحو نيست از جمله آنها چيزيست كه خدا بآن با فرستادگان سخن گفته و از آن جمله آن چيزيست كه خدا آن را در دلهاى ايشان انداخته و از آن جمله خواب ديدنى است كه آن را برسولان نموده و از آن جمله وحى و تنزيلى است كه تلاوت كرده و خوانده مىشود و آن كلام خدا است پس بآنچه از برايت وصف كردم از كلام خدا اكتفاء كن زيرا كه معنى كلام خدا بيك نحو نيست چه از آن جمله آن چيزيست كه فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانند آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين و حضرت فرمود اما قول آن جناب كه هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا تأويلش اينست كه آيا هيچ كس را ميدانى كه نامش اللَّه باشد بجز اللَّه تبارك و تعالى چه از جمله آثار سطوت الهى و غيرت احديت آنست كه هيچ يك از اهل شرك نيز معبود خود را اللَّه نام نكرده بلكه آله گفته و حضرت ٧ فرمود كه پس بپرهيز از آنكه قرآن را براى خود تفسير كنى تا آنكه آن را بفهمى و از علماء فراگيرى زيرا كه بسا تنزيلى است كه بسخن آدميان ميماند و آن كلام خدا است و تاويلش بسخن آدميان نميماند و چنان كه چيزى از خلق خدا چنان نيست كه باو بماند همچنين كار آن جناب تبارك و تعالى بچيزى از كردارهاى آدميان نميماند و چيزى از كلامش بسخن آدميان نمىماند چه كلام خداى تبارك و تعالى صفت او است و سخن آدميان كردارهاى ايشان است پس كلام خدا را بسخن آدميان تشبيه مكن كه هلاك و گمراه ميشوى آن مرد عرض كرد كه اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گروهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند يا امير المؤمنين حضرت فرمود و اما قول آن جناب وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ همچنين است پروردگار ما كه چيزى از او دور و پنهان نباشد و چگونه كسى كه چيزها را آفريده چنان باشد كه آنچه را كه آفريده نداند وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ يعنى و او است آفريدگار دانا و اما قول آن جناب وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ خبر ميدهد كه خير و خوبى بايشان نميرساند و گاهست كه