اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٣٦ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
مهموز باشد هر گاه فلانى از آن شرم كند و گفته مىشود كه طعام توبه نيست يعنى از آن احتشام و شرم داشته نميشود.
«جليل» جليل معنيش سيد است چه سيد قوم را جليل و عظيم ايشان ميگويند و جل جلال اللَّه يعنى بزرگوارى خدا بزرگوارى دارد فهو الجليل ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ يعنى پس آن جناب بزرگوارى است خداوند جلال و اكرام يعنى جامع جميع صفاتى كه مستلزم كمال او است و مبرى است از هر صفتى كه موجب تنقص عزت و كبرياء او باشد و نزد اهل تحقيق جلال اشاره است بصفات قهريه و اكرام عبادت از اوصاف لطيفه است پس ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ جامع جميع صفات حق سبحانه باشد و گفته مىشود كه جل فلان في عينى يعنى فلانى در چشم بزرگ آمد و اجللته يعنى او را بزرگ داشتم و بزرگ قدر ساختم.
«جواد» جواد معنيش محسنى است منعم كه انعام و احسانش بسيار است گفته مىشود كه جاد السخى من الناس يجود جود او رجل جواد و قوم اجواد وجود بضم جيم يعنى سخاوت داران گفته نميشود كه خدا سختى است زيرا كه اصل سخاوت راجع بسوى نرمى است و گفته مىشود كه زمين سخاوى و كاغذ سخاوى هر گاه نرم باشد و سخى بسخى ناميده شده بجهت نرمى او در نزد حوائج حاجتمندان بسوى او «مترجم گويد» كه در شرح عده سخى را مأخوذ از سخاوى دانسته و آن را بسعه بيابان تفسير كرده و در قاموس ميگويد كه سخى جواد است تا آنكه ميگويد كه سخاويه نرم يا واسع زمين است و بعضى علت منع اطلاق سخى را بر خدا مقيد بودن جود مفهوم از آن را بصفت نقض گفتهاند چه سخى جواديست كه از شانش بخل باشد.
«خبير» خبير معنيش عالم است و خبير بر وزن قفل و كتف در لغت يكيست و خبر هم وزن قفل علم تو است بچيزى و ميگوئى كه لى به خبر يعنى مرا بآن علم و دانشى است.
«خالق» خالق معنيش خلاق است چه آن جناب خلق بسيارى را آفريده و