اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠٩ - «باب سى و هفتم» در رد بر نسطوريه از فرق نصارى
ما ميخواهم و گفت كه گمان كردم كه هشام هر گاه آن حضرت را به نسبت ما نسبت دهد بر او غالب شوم گفتم پس آن حضرت را نسبت ده به نسبتى كه ما را بآن نسبت ميدهيم هشام گفت آرى شما ميگوئيد كه آن حضرت قديمى است از قديم پس كدام از اين دو قديم پدر است و كدام يك از ايشان پسر بريهه گفت كه آنكه بسوى زمين فرود آمده پسر است و پسر فرستاده پدر است هشام گفت كه پدر از پسر استوارتر است زيرا كه خلق آفريده پدرند بريهه گفت كه خلق هم آفريده پدرند و هم آفريده پسر هشام گفت كه چه ايشان را منع كرد از آنكه هر دو فرود آيند چنان كه هر دو آفريدهاند هر گاه شريك باشند بريهه گفت كه چگونه شريك باشند و حال آنكه اين دو يك چيزند جز اين نيست كه بنام از يك ديگر جدا ميشوند هشام گفت جز اين نيست كه بنام با يك ديگر اجتماع ميكنند بريهه گفت كه اين كلام مجهول است كه كسى معنى آن را نميداند هشام گفت كه اين كلام معروف است كه همه كس آن را مىشناسند و ميدانند بريهه گفت كه پسر بپدر پيوسته هشام گفت كه پسر از پدر جدا است بريهه گفت كه اينك خلاف آن چيزيست كه مردم آن را تعقل ميكنند و ميفهمند هشام گفت كه اگر آنچه مردم آن را تعقل ميكنند شاهد از براى ما و شاهد بر ما باشد من بر تو غالب شدم زيرا كه پدر بود و پسر نبود پس اى بريهه تو همچنين ميگوئى گفت نه من همچنين نميگويم هشام گفت پس چرا گواه ميگردانى گروهى را كه گواهى ايشان را از براى خودت نمىپذيرى بريهه گفت كه پدر نامى است و پسر نامى بقدرتش كه قديم است هشام گفت كه اين دو نام قديماند چون قدم پدر و پسر بريهه گفت نه و ليكن نامها حادثاند هشام گفت پس پدر را پسر و پسر را پدر گردانيدى اگر پدر چنان باشد كه اين نامها را احداث كرده باشد نه پسر پس پسر پدر است و اگر پسر چنان باشد كه اين نامها را احداث كرده باشد پس پدر پسر است و پسر پدر و در اينجا پسرى نيست بريهه گفت كه پسر نام از براى روح است در هنگامى كه بسوى زمين فرود آمد هشام گفت پس در آن هنگام كه بسوى زمين فرود نيامده بود نامش چه بود بريهه گفت كه نامش پسر بود خواه فرود آمده بود و خواه فرود نيامده بود